کد خبر: ۲۶۴۶۰۰
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵

خلاصه: رمان«باغ بلور» با شرح تولد فرزند سمايه،همسر شهيد آغاز مي شود سپس خانواده هاي ديگري را كه در قسمت خدمتكاران يكي از خانه هاي مصادره اي زندگي مي كنند،معرفي مي كند.اين خانوده ها عبارتند از:حميد رضا،جانباز قطع نخاعي با همسرش مليحه،سمايه،همسر شهيد با دو فرزند ديگر و خورشيد و شوهر ترياكي اش قربانعلي كه سابقاً خدمتكار همان منزل بوده اند،سوري هسر شهيد و مادر دو فرزندكه با پدر و مادر و برادر شوهرش زندگي مي كنند.رمان «باغ بلور»سپس با وقايع بعدي ازدواج سوري با برادر شوهرش زندگي مي كنند.فرزندي از برادر شوهر و شايعۀ زنده بودن شوهر اول،پيش مي رود.سوري رواني مي شود.شوهر دوستش به شهادت مي رسد.مليحه و حميد پس از گذراندن بحران هاي روحي، تصميم مي گيرند كودكي را به فرزند خواندگي بپذيرند...و شوهر دوم سمايه نيز پس از گرفتن وانت باري از بنياد شهيد مخفي مي شود.خورشيد كه خود در جواني صيغه روي مي كرده، همسايه را نيز به اين راه مي كشاند.سرانجام داستان بااوج استيصال مادر شوهرسوري و گريه هاي نوزاد و جوشش شير از پستان پيرزن به پايان مي رسد. تحليل و بررسي باغ بلور رمان«باغ بلور» به بررسي زندگي خانواده هاي شهدا و جانبازان پرداخته و اشاره اي هم به زندگي سرمايه داران طاغوتي فراري دارد.اين رمان،با انتقادهاي شايد اجتماعي-سياسي و همچنين با بيان ناتوانيهاي جانبازان و خانوده هاي شهدا در حل مشكلاتشان و با نمايش بي توجهي مسئولاني كه پشت شيشه هاي دودي و بنزهاي ضد گلوله،به اين واقعيات مي نگرند)در نتيجه ديدشان واضح و روشن نيست)به اين نتيجه مي رسد كه خوشا به حال شهدا كه رفتند وبه باغ بلور رسيدند و بدا به حال بازماندگان كه سرنوشتشان چنين است:«از پل روي جويي عبور كردند،خيابان بود.سر حميد بالاآمد،بنز دودي اي كه چيزي از تويش معلوم نبود به سرعت عبور كرد.حميد انديشيد چطور بي سرنشين به اين سرعت راه مي رود.اتوبوسها پوستر ايرج قادري را به همه جايشان چسبانده بودند:بهشت زهرا،كدام خط مي خورد؟ خط به خط بايد برين،مرحله به مرحله،ماشينها شلوغ بود.صفها شلوغ،شهر شلوغ...بعضي از ماشينها نمي ايستادند.تازه بايستند،كجايشان سوار كنند؟مردم هول مي زدند. همه ديرشان شده بود.همه آويزان مي شدند.اتوبوس رفت.آنها ماندند.دو ماشين بي سر نشين ديگر به سرعت از جلوي چشمش گريختند.با چه سرعتي از كنار اين مسائل مي گذرند.آفتاب در پشت آن شيشه هاي دودي چه رنگي است؟سايه ها چطور؟حميد داد زد،صدايش نرسيد، اتوبوس ديگري لبريز از مسافر مي گذشت:اي واي. اتوبوس ايستاد.راننده گفت: «راه بدين مردم سوار شن.» ماشين شلوغ بود.اما سوار مي شدند.يكسر چهارچرخ راسوري گرفت و يكسر آن را مليحه و او را بالا كشيدند و خودشان را همان پشت و پناه چپاندند.راننده ماشين را بد راه مي برد.مرد و زن روي هم مي ريختند. چند ماشين شخصي از رو به رو توي سينۀ اتوبوس مي آمدند.چراغ زد و توي شكمشان رفت. «يواش برادر، انحراف به چپ نرو ميزني بهشان.» «به جهنم چرا توي خط ويژۀ مردم اومدند. من راه خودم مي روم.» بهشت زهرا دنياي ديگري است.لشكري گليم خويش را از آب بيرون كشيده،لشكري جايزه برده،در مسابقه زندگي،عكسي در قابي سفيد لبخند مي زند: «در كرده اي برادر.جاي خوش اينجاست.» «باغ بلور» نگاهي عميق و كاونده به زخمهاي جنگ و دقتي در خور تحسين به زنديگ جانبازان قطع نخاعي دارد.مخملباف،در قالب پرداخت شخصيت حميد،شرح روانشناسانه اي از روحيات جانبازان داده و رنجها و شاديهايشان را به تصويرمي كشد:«همه زنها بچه مي خوان تو نمي خواي؟...خيلي دلت مي خواد بدوني؟ سر حميد چرخيد.چشمان هر دو در هم گره خورد.لحظه اي به كوتاهي عبور شهاب از آسمان،خود مليحه ادامه داد:«فرض كن اينطور،منظور؟» -خب دونستنش مهمه!آدم تكليف خودوشو مي دونه،ديگرون رو اسير خودش نمي كنه. لرزه بر اندام مليحه نشست.خون تا پشت چشمهايش دويد.اما بيهوده كوشيد تا بخنند.خنديد.تلخ و مأيوس...شب سنگين تا انتهاي خود رفت.سپيده دير دميد.آنها تا به آن هنگام هر دو به هم گفتند و نشنيدند.از جا برخاستند و به دل گرفتند.قهر كردند و به همديگر محل نگذاشتند. همديگر را بخشيدند و هنوز قهر بودند.اما تا حميد به اتاق نرفت، مليحه نرفت.در سرما لرزيد و ير جاي خودش نشست.حميد نماز صبحش را كه روي چرخش خواند و به اتاق رفت،بي كمك مليحه خود را به زمين انداخت.پتويي را كه دورش پيچيده بود به روي سرش كشيد و خود را به خواب زد. زود مشت خود را وا كرده بود.پيش از اينكه او را به زير سوال بكشد،ميل خود را به مهر طلبي لو داده بود.گفته بود كه از ترحم بدش مي آيد، اما در دل مهر مطلق را خواسته بود:چرا به من ترحم مي كني اين همه محبت چرا؟ اما معني ديگري را خواسته بود.چرا چنان به من توجه نمي كني كه يكسره نقص خود را فراموش كنم؟ چرا نگاهت را از پاهاي من مي دزدي و به صورتم نگاه مي كني؟گمان كن كه سالمند،نگاهت را زود ندزد كه مبادامن ببينم.نگاهشان كن...زن من باش.خواهري چرا؟پرستاري چرا؟فحشم بده،قهر كن،نازكن،بگذار كه من گمان كنم كه به تو محتاجم.» «باغ بلور» در برخورد با مسائل سياسي-اجتماعي، زباني تيز و گزنده دارد.همچنين تلخترين وقايع ممكن از عوارض جنگ را به تصوير مي كشد: «اگه ارواح شهدا نمي آن براي اينه كه فقط قسمت سرايداري خونه رو دادن دست مردم.تا اون ساختمون اصل كاري ته حياط رو هم ندن نمي آن.»(ص56) «توي اين وانفسا اينها رو از كجا مي خري شيطان؟اين طوري است كه مردهاتون سر شب خونه ان. نمي خرم،برام مي آرن، يك بنده خداي مؤمني است، خدا از برادري كمش نكنه،برادر زنش آورده بود.رفته بود مأموريت اروپا،از همون چندرغاز ارزي كه بهش داده بودن.»(ص90) «باغ بلور»با تدويني عالي و كششي در خور تحسين و با زباني روان،خواننده را پابه پاي خود از آغاز سرگرداني خانواده هاي صاحب انقلاب تا اوج پيروزي سرمايه داران انقلاب مي كشاند. جامعۀ «باغ بلور»مخملباف،جامعۀ تضادهاست.جامعۀ بدبيني و گرفتاريهاست. در جامعه اي كه محسن مخملباف تصوير كرده است. انسانهاي فداكار و متهم به گرفتاريهاي كشنده و دردهاي متلاشي كننده اند.آدمهاي خوب بايد در بدترين مكانها زندگي كنند و با بدبختي هايشان بسازند و پولدارها و صاحب منصبان سوار بر ماشينهاي بنزشان بتازند. در اين جامعه، همواره بايد هوشيار باشي چرا كه پيرامونت پر از كثافت است و ابليس بد نامي هر لحظه منتظراست تو را بربايد.حتي اگر زن بي سواد يك شهيد باشي از حمله در امان نيستي.در اين جامعه اگر زن تحصيلكرده يك شهيد باشي،مسيرت به تيمارستان ختم خواهد شد.در اين جامعه اصولاً اگر زن باشي،خطر در كمين است،حتي اگر مادر دو شهيد هم باشي بازروزگارت خوش نيست. فضاي «رمان باغ بلور» را بدبيني،خطر و ناامني انباشته است.جانباز قطع نخاعي اش به مهر دختر مسلمان فداكار تن نمي دهد.او حتي در راه بهشت زهرا نيز مانده؛زن شهيد ازدو برادر،دو فرزند به دنيا مي آورد ويكباره مي شنود كه شوهر اولش،برادر شوهر دومش پدر اولين فرزندش زنده است. در اين جامعه سرمايه داران زورمدار،خانه هاي ويلايي شان را از مستضعفان و مدافعان انقلاب پس مي گيرند،صيغه روهاي حرفه اي زنان بي كس و درماندۀ شهدا را به راه خود مي كشانند و بچه هاي شيرخوار شهدا، از گرسنگي نعره مي كشند. «باغ بلور»هر چند جامعۀ بي رحمي را به نمايش مي گذارد، اما نمي خواهد وضع اين گونه بماند و با وقوع معجزه اميد عافيتي را نيز در دل مي پروراند. رضا رهگذر در كتاب«نيم نگاهي به هشت سال قصۀ جنگ» نقد مفصلي از «باغ بلور»ارائه داده است، كه اهم آن از اين قرار است: پيرنگ ضعيف،چنانچه روابط افراد با يكديگر،رابطه اي ارگانيكي و انداموار نيست. -با توجه به اهميت شخصيت ها در «باغ بلور» اطلاعات نويسنده دربارۀ شخصيت ها كافي نيست. -زندگي در«باغ بلور» خلوت است و به پرداخت چند شخصيت،از هم بدون ارتباط با فاميل،بسنده شده است.(جزيره اي ازچند شخصيت)كه نشان از كم حوصلگي نويسنده دارد. -در مورد شخصيت ها، حميد را كمتر ازحد لازم و خورشيد را بيشتر از مقدار لزوم مورد توجه قرار داده است. -عدم توجه به كم در آمد مشهدي عاليه و احمد و خورشيد. -بيان ناقص از انگيزۀ احمد براي رفتن به جبهه،پس از ازدواج با سوري -تدوين فصلهاي رمان شتابزده انجام گرفته است. -ضعف فصلها ي رمان شتابزده انجام گرفته است. -ضعف در توصيف محيط و چهره ها. -شباهت زياد زنان داستان. -جاي پاي نويسنده وحضور وي در بعضي قسمت ها. -از جنبه روان شناختي جانبازان،«باغ بلور»پيشگام است و تيپ و شخصيت تازه اي به نام خورشيد(صيغه رو) را براي اولين در ادبيات داستاني معرفي مي كند. رضا رهگذر«باغ بلور»را در مجموع،داراي پرداختي قابل قبولتر از آثار ديگر نويسندگان جوان و حتي بسياري از نويسندگان قديمي مي داند و آن را به عنوان نمونۀ آموزشي خوبي براي بعضي نويسندگان معرفي مي كند. منبع : 1. جنگ از سه ديدگاه، نقد و بررسي 20 رمان و داستان جنگ ، محمد حنيف مخملباف،محسن:باغ بلور،تهران،نشر ني،چاپ دوم،1368، صفحه.352
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
آخرین اخبار