سينماي اجتماعي بني اعتماد اين بار با همراهي عبدالوهاب، در وادي جنگ و آسيبهاي آن تجربه مي شود. فيلمسازان، همچون آثار مستندشان، فيلم را بر پايه پژوهشي دقيق درباره آسيب ديدگان جنگ ساخته اند و حاصل اين مطالعه به واقعي تر شدن تصاوير انجاميده است.


* خلاصه داستان

قصه اول: گيلانه و مي گل
جنگ درگرفته است. گيلانه و خانواده اش دور از جنگ، در بهشت به ظاهر امن گيلان، منطقه ديلمان، دور از هياهوي جنگ به سرمي برند. اما جهنم جنگ به بهشت هم مي رسد. اسماعيل، پسر گيلانه، رهسپار جنگ مي شود و گيلانه و دختر باردارش، مي گل، در پي داماد گريخته از سربازي راهي تهران مي شوند. وقتي مي رسند شوهر مي گل را به سربازي برده اند. داماد گيلانه را هرگز در فيلم نمي بينيم.

قصه دوم: گيلانه و اسماعيل
پانزده سال گذشته است. گيلانه زخمدار و شكسته، از پسر معلولش پرستاري مي كند. اسماعيل در جنگ قطع نخاع شده و وقتي با اين حال برگشته، نامزدش تركش گفته است. مادر، تك و تنها بچه اش را تر وخشك مي كند، در حالي كه در انتظار زني، شايد خيالي نشسته كه بيايد و عروس او شود. عروس گيلانه را هرگز در فيلم نمي بينيم.

* نوع ديگري از سينماي جنگ

سينماي جنگي ايران، با ورود آدمهاي تازه به اين عرصه و در غياب نام آوران سينماي "دفاع مقدس" امسال نيز دوام آورد؛ در حالي كه با ورود آثار جديد، زمينه حضور ديدگاه هاي تازه و تحول در بنيادهاي آن محسوس بود. جايي براي "زندگي" محمد بزرگ نيا، "طبل بزرگ زير پاي چپ" كاظم معصومي و "گيلانه" رخشان بني اعتماد و محسن عبدالوهاب، كوششهايي براي فرارفتن از مرزها و تنگناهاي تعريف شده سينماي جنگي ايران است.
بني اعتماد فيلم گيلانه را سينماي صلح مي نامد. او و عبدالوهاب در اين ميدان تازه واردند و نظرگاهي كاملاً متفاوت با فضاي آشناي اين نوع دارند. به همين قياس بازده كار ايشان نيز راهي متفاوت از آمال و آرمانهاي شناخته شده "سينماي دفاع مقدس" مي پيمايد. نگاهي واقع گرايانه و اجتماعي، و به ناچار تلخ.پيش از اين در كارنامه رخشان بني اعتماد فيلمساز اجتماعي سينماي ايران، جاي پرداختن به مهمترين واقعه اجتماعي دوران معاصر، جنگ، خالي بود. خود او نبودن فضاي مناسب براي گفتگو و طرح موضوع را دليل امر مي داند.

* انتزاع از واقعيت

آثار بني اعتماد اسنادي است واقع گرايانه از اجتماع. و اين بار حضور عبدالوهاب نه تنها واقع گرايي او را تحت تأثير قرار نداده كه برجسته تر كرده است. با اين وصف، حال و هواي گيلانه عجيب انتزاعي و فراواقعي به نظر مي رسد. آنجا كه در دل ديلمان بهشتي، به جاي عشق، جنگ و فلاكت مي رويد، چه چيزي انتزاعي تر و غريبتر از زندگي و واقعيت است؟ تناقضي كه تنها در يك سوررئاليسم ناب امكان بروز مي يابد. كشف اين تضاد و عدم تعادل، برجسته ترين امتياز گيلانه است.

* ساختار فيلم

گيلانه در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر، سال ۱۳۸۲، با نام ننه گيلانه، يكي از سه اپيزود روايت سه گانه داستانهاي شهر جنگي بود، كه در آن رقابت موفق شد سيمرغ هاي بلورين جايزه ويژه هيئت داوران و بهترين چهره پردازي را از آن خود كند. استقبال از اثر به مذاق تهيه كننده و فيلمساز خوش مي آيد و ترغيب مي شوند كه نسخه مستقل سينمايي آن را نيز تهيه كنند.بني اعتماد براي توسعه آن اثر كوتاه، راه هوشمندانه اي در پيش مي گيرد و بي آن كه به ساختار آن روايت موفق دست بزند، حكايت ديگري را در ابتداي فيلم چنان مي گنجاند، كه خود مي تواند فصل مستقلي از قصه ننه گيلانه باشد. و بدين ترتيب فيلم عملاً دوپاره مي شود كه در عين تعادل، هر يك هويت و ارزش مستقل و جداگانه خود را دارد. بخش اول مي شود قصه گيلانه و مي گل، و بخش دوم حكايت گيلانه و اسماعيل. به تعبيري دو اپيزود مستقل. اما اين تقسيم بندي، با اصرار بي دليل فيلمسازان بر يكپارچه وانمود كردن فيلم، به تماشاگر گفته نمي شود و او تا اواسط قصه دوم، و چه بسا تا انتها، سردرگم، به دنبال ادامه قصه مي گردد و منتظر ورود مي گل است. در حالي كه مي گل اساساً قرار نيست بيايد؛ چرا كه قصه، قصه اسماعيل است.از طرف ديگر فيلمنامه نويسان، گاه براي اتصال دو پاره فيلم، به پيروي از آفت آشناي فيلمنامه نويسي در ايران، بيش از حد به كلام متكي مي شوند و سير ماجرا را از دهان شخصيتهاي داستان بيان مي كنند. با اين همه در پاره اي اوقات، بيان فيلم، كاملاً تصويري و با پرهيز از زياده گويي كلام است، كه اتفاقاً اين بخشها از برجسته ترين بخشهاي فيلم محسوب مي شوند. از جمله در فصل آغازين، كه اسماعيل از نامزد و خانواده و اهالي خداحافظي مي كند تا راهي سربازي شود. اين فصل طي يك نماي طولاني، با طراحي درست كارگردانان و مهارت فيلمبردار، يكي از درخشانترين بخشهاي فيلم را مي سازد.

* اركان فيلم

بازي فاطمه معتمد آريا در نقش ننه گيلانه، هر چند با تحليل درست و دقيق دروني و بيروني بازيگر از نقش اجرا مي شود، در پاره اي اوقات اغراق آميز مي نمايد. با اين حال بازي معتمد آريا يكي از امتيازات ويژه فيلم شمرده مي شود. از طرفي حكايت ننه گيلانه به اندازه كافي تكان دهنده و تأثيرگذار است و نيازي به احساساتي شدن فيلمسازان، و به تبع ايشان، دلسوزي و ناله بازيگر براي خود نيست؛ چنان كه در چنين لحظاتي ارتباط عميق تماشاگر با اثر گسسته مي شود. در مقابل، رقص ننه گيلانه بر بالين اسماعيل، يكي ديگر از لحظات دلنشين فيلم را شكل مي دهد.
هرچند چشم اندازهاي طبيعت گيلان و ديلمان، به خودي خود تصاوير چشم نوازي را همراه مي آورد، با اين همه حركات نرم و متعادل دوربين، قابهاي بي نقص فيلمبردار ـ چه در چشم اندازهاي باز و چه در تصاوير بسته، چه در نماهاي ثابت و چه متحرك ـ نورپردازي يكدست و ماهرانه، به ويژه در نماهاي شبانه جاده و اتوبوس، از ديگر نقاط قوت فيلم است.
مرتضي پورصمدي، ضمن همراهي و رعايت نگاه واقع گرا و اجتماعي فيلم، بدون فضاسازي تيره و نورهاي ضعيف، با پيوند زدن تصاوير زيباي طبيعت شمال ايران به قصه غم انگيز ننه گيلانه، فاجعه فيلم را عميقتر كرده است. چنان كه پيوستگي سبك فيلمبرداري نيز يكي از مهمترين عناصري است كه موجب تعادل و هماهنگي دوپاره فيلم شده است.اما از سوي ديگر صداي فيلم چندان يكدست به نظر نمي رسد و تصاوير را همراهي نمي كند. گاه شلوغ و نامفهوم است و بعضي اوقات چنان متظاهرانه است كه قادر به همراه شدن با واقع گرايي مستندگونه فيلم نيست.مهرداد ميركياني نيز كه در جشنواره بيست و دوم فيلم فجر سيمرغ بهترين چهره پردازي را دريافت كرد، هرچند در حد سينماي ايران كار ممتازي ارائه داده است، با اين حال در برخي نماهاي درشت خطوط چهره ها برملا مي شود.

* حضور بين المللي

گيلانه تا كنون در جشنواره هاي تورنتو كانادا، پوسان كره جنوبي و فوكوئوكا ژاپن، تركيه، هند، نيويورك... حضور يافته است و به نظر مي رسد حضور و موفقيتهاي بين المللي آن تداوم داشته باشد. با اين حال انگار در ميهن خود به امتيازات آن اعتناي درخور نشده است. ظاهراً آنچه در محافل ايران تعيين كننده است، بيش از كيفيت اثر، تبعيت از سليقه هاي رسمي و پيروي از شرايط روز است.

* شناسنامه فيلم

كارگردانان: رخشان بني اعتماد، محسن عبدالوهاب/ فيلمنامه نويسان: رخشان بني اعتماد، فريد مصطفوي، محسن عبدالوهاب/ تهيه كننده: سعيد سعدي/ مدير فيلمبرداري: مرتضي پورصمدي/ تدوين: داود يوسفيان/ صدابردار: يدالله نجفي/ طراح چهره پردازي: مهرداد ميركياني/ طراح هنري: ژيلا مهرجويي/ بازيگران: فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان، باران كوثري، ژاله صامتي .../ سرمايه گذاران: سعيد سعدي، سيروس تسليمي
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده