مازيار ميري پس از ساخت «قطعه ناتمام» و «به آهستگي» كه اين آخري موردتوجه مخاطبان نيز قرار گرفت، در سومين اثر خود «پاداش سكوت» فيلمي را تجربه كرد كه هر دو ويژگي جشنواره بيست و پنجم فجر را نيز با خود داشت.


يكي ساخت فيلمي در ژانر دفاع مقدس كه البته نگاهي متفاوت به اين مقوله بود و ديگري اقتباس ادبي آن كه برگرفته از رماني به نام «من قاتل پسرتان هستم» اثر احمد دهقان است كه ظاهراً دستخوش تغيير و تحولاتي در مرحله فيلمنامه و كارگرداني شده است. قصه پاداش سكوت ماجراي رزمنده يي به نام اكبر منافي است كه پس از بيست سال تحمل يك راز بزرگ اينك با ديدن يحيي در يك برنامه تلويزيوني فرو مي ريزد و اين سكوت مهر و موم شده وي مي شكند و تصميم مي گيرد به پدر يحيي بگويد كه پسرش شهيد نشده بلكه به دست وي كشته شده است.

شروع فيلم با اين تلنگر سنگين، ذهن مخاطب را در همان ابتدا روي خط داستان قرار مي دهد تا از رازگشايي اين معماي بزرگ، لذت ببرد. خلق يك تعليق عمده در آغاز قصه، معناي خوبي براي روايت يك داستان است كه در پاداش سكوت به نوعي تجربه مي شود اما اين منطق ادبي و روان شناختي فداي فرمي تكراري و كليشه يي شده و اثربخشي خود را تا حد زيادي كاهش مي دهد. شايد مهمترين ايرادي كه بتوان بر اين فرم گرايي تجربه شده گرفت خلق كاراكتر حاج كاظم )آژانس شيشه يي( است كه اينك در چهره اكبر منافي بازتوليد شده است و اتفاق مثل تكرار دوباره هرچيزي به شكل معكوس و طنزگونه يي به ضد خود بدل مي شود. نقطه عطف اين ضديت كاراكتر پرويز پرستويي است كه به رغم بازي خوبي كه از او مي بينيم اما بايد پذيرفت اين چهره حاج كاظم گونگي ديگر به كليشه يي تكراري تبديل شده كه تقليد آن باعث لوث شدن اين تيپ خواهد شد.

متن اصلي پاداش سكوت به نوعي همان آسيب شناسي آدم هاي جنگ است كه اينك در دالان هاي پيچيده زندگي امروزي و مصائب نظام معيشتي گرفتار آمده اند و از آن جمع خالص و پروانه يي عده يي از آرمانگرايي و ايثار و فداكاري گسسته اند و در پي دنيا رفته اند.

برخي ديگر اما به گوشه يي خزيده اند و انزوا پيشه كرده اند و به اصطلاح بريده اند اما بعضي مثل اكبر منافي به مبارزه و مقاومت در برابر اين استحاله ارزشي مشغولند و رنج و آلام فراواني را تحمل مي كنند. پاداش سكوت قصه اين آدم ها است كه البته پس از آن در آثار ابراهيم حاتمي كيا به تصوير كشيده شده بود و اكنون ديگر به سوز و گداز احساسي تغيير كرده كه صرفاً در فرم باقي مي ماند. تاكيد بيش از اندازه بر اشك و چشم هاي پرويز پرستويي مصداق بارز اين صورت گرايي است كه تنها وجوه سانتي مانتاليسم فيلم را غليظ مي كند و به احساس گرايي صرف منجر مي شود و به جاي اينكه موقعيت تراژديك و انساني وي را روايت كند آن را به فضاي رمانتيك و گاهي هندي بازي مي كشاند. در كنار اين ايرادات فرمي، وضعيت رفتاري اكبر منافي نيز داراي منطق روان شناختي نيست. او نسبت به واقعه يي دچار عذاب وجدان شده است كه هنوز اطمينان و يقين كافي درباره چگونگي وقوع آن ندارد،

در واقع بيش از آنكه داراي احساس گناه باشد دچار توهم گناه است. اين شك و ترديد مشكوك در پايان نيز تنها در رد و بدل كردن چند نگاه پر رمز و راز ميان اكبر و فرمانده )رضا كيانيان( برطرف مي شود و به آرامش مي رسد.

پاداش سكوت اما در به تصوير كشيدن حالات روحي- رواني قهرمان داستان خود از امتياز ويژه يي برخوردار است و با بهره گيري مناسب و تكنيكي از جلوه هاي ويژه مثل سكانس هاي مربوط به فرورفتن در آب روي تخت يا درون آسانسور بازنمايي تجسمي جذابي از بحران روحي و عذاب وجدان اكبر منافي را نشان مي دهد.

پاداش سكوت در درون لايه هاي معنايي خود از تقابل معنايي دو مفهوم قتل و شهادت پرده بر مي دارد و موقعيت پارادوكسيكال آن دو را با قياس تلويحي خود به تصوير مي كشد. اگر يحيي به دست اكبر كشته شده باشد يك قتل اتفاق افتاده و اگر به وسيله انساني ديگر كه دشمن و بيگانه است صورت گرفته باشد به مقام والاي شهادت نائل شده است.

در واقع يك واقعه مشترك به نام مرگ و كشته شدن يك انسان، با توجه به موقعيت ايدئولوژيك آن، معناي متفاوتي مي يابد كه اختلاف آن از قتل و گناه يا شهادت و تعالي است. در نهايت اينكه يحيي حتي اگر به دست اكبر در آن وضعيت خاص و جنگي نيز كشته مي شد باز هم شهيد محسوب مي شود چرا كه شهادت او نه در شكل مردن كه در چرايي مردن او معنا يافته است و شهادت در واقع پاداش سكوت يحيي در زير آب بود كه به خاطر فرياد حقيقي بزرگ و والانصيب او شد. و اين چه سكوت زيبايي بود كه همواره حقيقت هاي بزرگي را در خود پنهان كرده است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده