کد خبر: ۲۲۷۹۷۰
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۱
مقاله حاضر كوششي است در بررسي وتحليل چهره زن در ادبيات داستاني دفاع مقدس، به همين منظور ابتدا مختصري درباره جايگاه زن در ادبيات پايداري جهان وايران مطرح شده سپس بابررسي برخي از داستان هاي مربوط به دفاع مقدس شخصيت زن مورد تجزيه وتحليل قرار گرفته است. در ادبيات دفاع مقدس كه شرح احوال برون و درون انسان هايي است كه براي حفظ شرف و حيثيت و فضايل انساني در مقابل تجاوزگران به كرامت هاي انساني به پا خاسته اند زن نقش برجسته اي دارد. در مقاله، چهار وجه گوناگون از شخصيت زن در ادبيات دفاع مقدس مطرح شده است. آنچه در ادبيات دفاع مقدس چهره زن را از نظاير آن در ادبيات پايداري جهان متمايز مي كند پيروي او از حضرت زينب(س) در وقايع كربلاست. دراين راستا ايمان، ظلم ستيزي، ايثارگري وصبوري زن به نحو بسيار شايسته اي در ادبيات دفاع مقدس به نمايش گذاشته شده است. در بخش پاياني مقاله، سخن كوتاهي از آسيب شناسي ادبيات داستاني دفاع مقدس در پيوند باشخصيت زن به ميان آنده است كه عبارت است از نگاه اسطوره اي به زن وآسيب پذيري زن درجنگ

دكتر محمدرضا عمرانپور، استاديار دانشگاه اراك چكيده مقاله حاضر كوششي است در بررسي وتحليل چهره زن در ادبيات داستاني دفاع مقدس، به همين منظور ابتدا مختصري درباره جايگاه زن در ادبيات پايداري جهان وايران مطرح شده سپس بابررسي برخي از داستان هاي مربوط به دفاع مقدس شخصيت زن مورد تجزيه وتحليل قرار گرفته است. در ادبيات دفاع مقدس كه شرح احوال برون و درون انسان هايي است كه براي حفظ شرف و حيثيت و فضايل انساني در مقابل تجاوزگران به كرامت هاي انساني به پا خاسته اند زن نقش برجسته اي دارد. در مقاله، چهار وجه گوناگون از شخصيت زن در ادبيات دفاع مقدس مطرح شده است. آنچه در ادبيات دفاع مقدس چهره زن را از نظاير آن در ادبيات پايداري جهان متمايز مي كند پيروي او از حضرت زينب(س) در وقايع كربلاست. دراين راستا ايمان، ظلم ستيزي، ايثارگري وصبوري زن به نحو بسيار شايسته اي در ادبيات دفاع مقدس به نمايش گذاشته شده است. در بخش پاياني مقاله، سخن كوتاهي از آسيب شناسي ادبيات داستاني دفاع مقدس در پيوند باشخصيت زن به ميان آنده است كه عبارت است از نگاه اسطوره اي به زن وآسيب پذيري زن درجنگ. 1- مقدمه قلم ها شرح رشادت وايثارگري وظلم ستيزي دلاوراني را كه براي حفظ كرامت هاي انساني در برابر تجاوزگران و زورگويان به پا خاسته اند، براي پاسخ گويي به آيندگان كه برزمين هاي پر لاله مي خرامند و از سرخي زمين مي پرسند، به دو صورت ثبت مي كنند؛ شكل اول همان ثبت تاريخي وقايع است كه علم تاريخ آن را به عهده مي گيرد. شكل دوم ثبت هنري وقايع است كه بار آن را هنرمندان اعم از شاعران ونويسندگان ونقاشان ونمايشنامه نويسان و ... به دوش مي كشند. بخشي را كه قلم شاعران ونويسندگان برعهده مي گيرند، ادبيات پايداري مي نامند. بنابراين ادبيات پايداري، محدوده اي از آثار منظوم ومنثور را در بر مي گيرد كه بيانگر عاطفي و زيباشناختي مقاومت ها وايثارگري هاي انساني و قومي فرد يا گروهي است كه براي دفاع از حريم مادي ومعنوي خود در برابر تجاوز فرد يا گروه ديگر به پا خاسته اند. بااين كه در هر دو مكتب تاريخ وهنر موضوع واحدي، يعني وقايع جنگ توصيف مي شود، ديدگاه پيروان دو مكتب از نظر ارزشگذاري برموضوعي كه به شكل مكتوب در مي آورند فرق مي كند. تاريخ از ديدگاه وقايع نگاري به جنگ مي نگرد. در مكتب تاريخ نگاري، جنگ از هر نوعي كه باشد تاريخ وظيفه خود مي داند كه كليه اتفاقات مربوط به آن را ثبت كند. مورخين بدون آن كه عواطف خود را در نگارش مسائل دخالت دهند مطابق اسناد موجود واخباري كه از افراد معتمد مي شنوند ماجراها را همانگونه كه رخ داده است ثبت مي كنند. تنها احساسي كه ممكن است به تاريخ نويس دهد مربوط به جنبه پيروزي جنگ است كه تاريخ نويسان هر دو طرف جنگ، با آب و تاب تمام از آن ياد مي كنند. اما از آنجا كه زبان شاعرانه وهنرمندانه، زبان هنري و زيباشناختي وآميخته به عواطف است وقايعي نيز كه به وسيله شاعران و نويسندگان مكتوب مي شود عاطفي وهنري است. براي هنرمند، تلاش و كوشش هر دو طرف جنگ ارزش يكساني ندارد. شاعر يا نويسنده ازسخن گفتن درباره كساني كه برپا كننده جنگ هستند نفرت دارد حتي اگر وابسته به جناحي باشند كه هنرمند متعلق به آن است. تاريخ نويس به نوشتن و سخن گفتن درباره تعداد كشته شدگان خودي چندان تمايلي نشان نمي دهد گرچه در راه دفاع كشته شده باشند، اما چون نگاه شاعرو نويسنده نگاه عاطفي به جنگ است وقتي از كشته شدگان در راه آزادي و دفاع سخن مي گويد و مي نويسد باافتخار وسربلندي به گونه اي آن ها را به تصوير مي كشد كه خواننده را متحول مي كند. در جنگ جزكشتن وكشته شدن چيزي حاصل نمي شود، اما برخي از كشتن ها و كشته شدن ها نسبت به برخي ديگر برتري دارد. جنگ منفور همه انسانهاست، اما كشتن و كشته شدني كه مانع ازبين رفتن فضيلت هاي انساني شود ارزشمند است. غالباً آنچه از ديدگاه عاطفي گوينده يا نويسنده اهميت دارد همين فضيلت هاي انساني است كه درجنگ به نمايش گذاشته مي شود. در مكتب اسلام، قرآن درآيات بسياري همانند ((وقاتلواهم حتي لاتكون فتنه))(بقره،193)، ملاك ومعيار جنگ را معين مي كند. اين ها همان معيارهايي است كه دفاع مقدس براساس آن شروع شد و براساس آن ادامه يافت و ادبيات نشات گرفته از آن هم تابع همين ملاك ومعيارهاست. ادبيات دفاع مقدس نه ثبت تاريخ است و نه ثبت وقايع جنگ، بلكه شرح احوال دروني وبيروني زنان ومرداني است كه براي حفظ شرف و حيثيت وفضايل انساني درمقابل تجاوزگران به كرامت هاي انساني به پا خاسته اند. مقاله حاضر كوششي است در بررسي ونماياندن بازتابي كه از "زن" و دلاوري و پاسداري او از كرامت هاي انساني در ادبيات داستاني دفاع مقدس جلوه نموده است. 2- ادبيات پايداري و زن همزمان با دلاوراني كه وجودشان همچون سد آهنيني كشور را از هجوم دشمن بيگانه حفظ كرد، شعرا و نويسندگان نيز براي ثبت آن وقايع به منظور رسالت خود قلم بردست گرفتند و به ثبت هنري لحظه به لحظه حقايق تلخ وشيرين هشت سال دفاع مقدس پرداختند و فصل تازه اي بردفتر شعر وادب افزودند كه به جزاشعار عاشورايي كه ازعمق دل وجان عاشقان دلسوخته وقايع كربلا تراوش يافته بود، در طول ادب فارسي بي نظير بود. مهمترين دليلي كه بربي نظيري آن مي توان گفت، اين است كه ادبيات دفاع مقدس بيان هنري عشق و ايثارگري هايي كه ما به چشم خود آن ها را ديده ايم. جان دادن عاشق در راه وصال معشوق را كه بارها در ادبيات غنايي خوانده بوديم اينجا به چشم خود ديديم و حتي جسم آغشته به خونش را بردوش خود تامزارش حمل كرديم. حكايت مجنون را از زبان نظامي خوانده بوديم كه پدر براي رهايي از عشق ليلي كه دامنگير فرزند شده او را رها مي كرد ولي مجنون به زبان حال مي گفت: گرچه ز شراب عشق مستم عاشق تر از اين كنم كه هستم يارب تو مرا به روي ليلي هـرلحظـه بـده زيــاده ميــلي ازعمر من آنچه هست برجاي بستان و به عمر او درافزاي (ليلي ومجنون،47) و به قول شهيد احمدرضا احدي ((شنيده بودي كه عشق ليلي، مجنون بيچاره را آنچنان آواره كرده بود كه حتي سخت ترين و موحش ترين بيابان ها را هم براي يافتن ليلي زير پا گذاشت ولي باور نمي كردي آن عشق اين قدر شدت داشته باشد كه مجنون بيچاره را به اين جزيره بكشاند، جزيره مجنون.)) (جنگ خاطره،136). شرح رشادت ها و دلاوري هاي پهلواناني چون رستم و شير زناني چون گردآفريد را كه با اعتقاد راسخ براي نجات آيين وكشور خود در برابر اهريمن صفتان ايستادگي مي كردند. در شاهنامه از زبان فردوسي خوانده و اين گفته او را باور كرده بوديم كه مي گفت: ((جهان آفرين تا جهان آفريد- سواري چو رستم نيامد پديد))، اما با ديدن دلاوران اين زمان كه به مقابله با افراسياب جهانخوار و گرسيوز رياكار زمانه دست از جان شسته بودند، ديديم كه چه دليراني برتر از رستم در زمانه اي كه ما به سر مي بريم پديد آمده اند و در كنار هريك از آن ها شير زني ايستاده است كه : مي توان در خشكسالي ها گرد خرمن خوشه چينش ديد مي توان باكودكي برپشت در دروزاران و آن گرماي گرم نيمه مرداد داغ و سوزان وعرق ريزان جبينش ديد مي توان در حمله غز يا تتار وترك در ستيز دشمنان بر پشت زينش ديد (هزاره دوم آهوي كوهي، 73و74) بخش قابل توجهي از اين ادبيات بيانگر ايمان،رشادت، ايثارگري وصبوري زناني است كه گام به گام با مردان در دفاع مقدس پيش رفتند. به طور كلي همچنان كه در تمام عرصه هاي زندگي، زن در كنار مرد ومكمل اوست در جنگ نيز نقش بسزا دارد وگاه حتي دوشادوش مردان مي رزمد و به همين نسبت در ادبيات پايداري جهان وجود او نيز بازتاب يافته است. وابتزاروف شاعر مقاومت بلغارستان در شعري كه شب قبل از اعدام براي دلداري همسرش سروده است او را ادامه دهنده راه خود مي داند و از همسرش مي خواهد خانه را از تفكر او خالي نكند تا اوهم در خواب به ديدارش بيايد. (ر. ك. بررسي تطبيقي موضوعات پايداري، ص19) شادورپتوفي شاعرمقاومت مجارشمشيرش را كه از شادي ولذت جاري او دركنار همسرش خشنود نيست مورد خطاب قرار دهد ودربارۀ نقشي كه همسرش درهنگام نياز وطن به شاندورايفا مي كند مي گويد: شادي ما عظيم است ولذت ما بي پايان خوشبختي ما درخشان اما شمشيرمن هيچ راضي نيست اي شمشيرمن! اگر وطنم بازوي مرا لازم دارد زنم با دست خود، تو را به كمرم مي بندد وبه هنگام وداع مي گويد: برويد با هم وبه هم وفادار بمانيد(ر.ك.بررسي تطبيقي موضوعات پايداري،ص19) درتاريخ ادب فارسي گاه به زناني برمي خوريم كه دربرابرظلم شاهان زبان به اعتراض گشوده اند؛ مانند حكايت پيرزن وسنجردرمخزن الاسرارنظامي: پيرزني را ستمي درگرفت دست زد ودامن سنجرگرفت كاي ملك آرزم تو كم ديده ام وز تو همه ساله ستم ديده ام ...ازملكان قوت وياري رسد از تو به ما بي كه چه خواري رسد (مخز لاسرار،ص91) اما گروه زيادي ازشاعران ونويسندگان نگرشي منفي نسبت به زن داشته اند يا حداكثرمنزلتي كه براي زن قائل بوده اند او را به عنوان معشوق شعرخودبرگزيده اند. ولي با رويداد دفاع مقدس وپديد آمدن ادبيات خاص آن،نقش زنان با دفاع گره مي خورد وزنان نقشي جزآنچه قبلاً داشتند برعهده مي گيرند،نقشي كه گاه آن ها رابرتراز برخي مردان نشان مي دهد: بيا اي دوست اينجا در وطن باشي شريك رنج وشادي هاي من باشي زنان اينجا چو شير شرزه كوشند اگر مردي در اينجا باش وز باش (هزارۀ دوم آهوي كوهي،142) اسوۀ زن در دوران دفاع مقدس حضرت زينب(س) است كه شعله هاي خشمش كاخ آرزوهاي ستمگران را درهم مي كوبد وسخنان كوبنده اش پرده هاي تزوير را مي درد وآن ها را روسياه تاريخ مي گرداند. صبوري حضرت زينب (س)،شاخص ترين ويژگي زن درادبيات دفاع مقدس است: نوجوان جان سپرد ومادر او جامۀ صبرخويش چاك نكرد پدرش اشك غم زديده نريخت برسراز درد ورنج خاك نكرد همسرش چهره را به پنجه نخست ناشكيبا نشد ز دوري دوست زآن كه دانسته بود كاين همه رنج پي آزادي فرشتۀ اوست (جاي پا،ص111) 3- زن درادبيّات داستاني دفاع مقدس درادبيات داستاني دفاع مقدس،زن دوشادوش مردان وارد صحنه مي شود گاه پا به پاي مردان مي جنگد، گاه درپشت جبهه در فراهم كردن تداركات جنگ تلاش مي كند وبه طوركلي همانند بسياري از مردان دفاع مقدس،سيرتكاملي از تبتل تا مقدمات فنا راطي مي كند. برخي از جلوه هاي زن در ادبيات داستاني دفاع مقدس به قرارزيراست: 3-1- زنان آرماني درداستانهايي كه جنبۀ آرماني حوادث غلبه مي كند،تجربه هاي داستان نويس نشان دهندۀ آن چيزي نيست كه رخ مي دهد بلكه نشانگرآن است كه بايستي چنين مي شد يا حاكي از آرزوي داستان نويس براي آن جنبه هاي آرماني است. اما درداستان هاي دفاع مقدس جنبه هاي آرماني به حقيقت پيوسته است. زن درداستان هاي دفاع مقدس، مجسمۀ فداكاري وايثاراست. چنان كه گاه ازتمام نعمت هاي زندگي با يك شوهرمعمولي چشم مي پوشد وحتي گاه در مقابل مخالفت پدر ومادر خود ايستادگي كرده خواها ازدواج با جانبازي است كه گاه دربرخي ازكارهاي روزمره نيزنيازمند كمك ديگري است،مانند:"زهرا" درداستان "پرستوها" از"فريدون خليلي".اما زهرا كه پيوند ازدواج خود وآقا مرتضي راپيوند الهي مي داند مصمم وجدي است، زيرا او آقاي بهشتي را درخواب ديده وآقا"شال سبزرنگش" را كه"هديۀ خداست" به او داده تا به مرتضي بدهد. اين"شال سبز" درپايا داستان تعبيربه نصايحي مي شود كه امام پس از قرائت خطبۀ عقد به آنها توصيه مي كند: "مبارك است. كارايشان براي رضاي خدا بود. شما جلب رضاي امام زمان(عج) را كرديد.شما هم امام زمام (عج) را خوشحال كرديد. با هم مهربان باشيد. با هم بسازيد. با هم دوست باشيد. خداوند فرزندان خوبي به شما عنايت كند."(داستان معاصر،ص76). درداستان"راز دو آينه" معصومه سال ها درجستجوي همسرمفقودش در"بيمارستان هاي اهواز، انديشمك، سوسنگرد وهرشهرنزديك به جبهه، حتي بيمارستان هاي غرب را تخت به تخت" جستجو مي كند. به آسايشگاه جانبازان مي رود، نام اسرا را در هلال احمرمرور مي كند. ولي هيچ جا نشاني ازاو به دست نمي آورد. با وجود زخم زبان ها وشماتت ها، دست از تلاش برنمي دارد تا اينكه پس از سه سال،زمان بازگشت آزادگان، به اميد آن كه ازاسراي بي نام و نشان هم دربين آزادگان شايد كساني باشند چندين بار به فرودگاه مي رود. سرانجام يك شب همسرش را درحالي كه نه زباني براي گفتن ونه دستي براي اشاره كردن دارد، درجمع آزادگان مي بيند. ذوق زده او را به گوشه اي ازسالن فرودگاه برده به اومي گويد:"من خدا نكند كه نگران باشم از دست وبي زباني تو. تو حتماً درمقابل دشمن حرفي گفته اي كه تركش كينۀ دشمن دهانت رابرده است. توحتماً به قيمت دست هايت كاري كرده اي كه دشمن آن ها راازتو ستانده است.اما تودرازاي اين چيزهاي رفتني براي من ايمان ماندني ات را آورده اي براي من افتخار آورده اي پس جاي شرم نيست، جاي افتخاراست هم براي تو در مقابل من وهم براي من در مقابل ديگران."(سانتاماريا، ص265). درضمن تعريف كردن ها متوجه مي شود شوهرش شنوايي خود را هم از دست داده است: "ببينم نكند تو حرف هاي مرا نمي شنوي... ببين، مرا نگاه كن با اشاره كه مي فهمي ببين...چرابغض كردي؟...من كه دست وزبان داشتنت به چشمم نيامد ناشنوائيت غمگينم مي كند؟ تو همين چشم و دل كه داري براي محبت ديدن ومهرورزيدن براي من كافيست ... پس گريه نكن. بيا اشكهايت را پاك كنم نگذاراين دو آينۀ من تارشوند."(سانتاماريا، ص269). زنان آرماني دفاع مقدس همه جا ياروياور شوهرانشان هستند، حتي آن گاه كه شوهر فكركند سرباز زن است يا معلوليت او براي زن تحمل ناپذير است آنچنان با ايمان، محبت خود را نسبت به او ابراز مي كنند كه شوهراز انديشۀ خود پشيمان مي شود. در رمان"گلاب خانم"، فرخنده همسراصغر، وقتي حدس مي زند كه نابينايي، شوهررااندكي نگران كرده،چنين مي گويد: "يه روز قرآن را آورد، گفت: اين چيه؟ رويش دست كشيدم وگفتم: معلوم است قرآن. نمي دونستم براي چي مي خواند. به گريه گفت: اصغرخيال مي كني نابيناست دلمو زده؟ گفتم: نزده؟گفت: به اين قرآن بعد ازنابيناييت برام عزيزتر شدي. گفتم: نگاه مردمو چه مي كني؟ گفت: مي خرم. گفتم: بي قيمت چي؟ گفت: به قيمت نگاه خدا."(گلاب خانم، ص247). 3-2- زنا رزم آرا دراين بخش، سخن از زنان دلاوري است كه همپاي برادران خود تفنگ به دست گرفتند و با دشمن روبرو شدند. در داستان"نخل هاي بي سر"خواهرناصرازاولين زنان رزمنده است كه درروزهاي اوليۀ كه هيچ سلاحي دراختيار جوانان خرمشهري نيست درخرمشهر مي ماند ودرمسجد با دوستانش، كوكتل مي سازد تا شايد برادرانش با آنها بتوانند يكي دوتفنگ از سربازا عراقي غنيمت بگيرند وبا آن ها بجنگند.(ر.ك.نخل هاي بي سر، ص42) درداستان" مرا به نام تو مي خوانند" شخصيت اصلي داستان شيرزني است كه ظاهراً همسرش دروقايع سال42 شهيد شده واكنون، بيست سال پس ازآن واقعه، يگانه فرزندش شهيد مي شود. زن به خون فرزند سوگند مي خورد كه راه او راه ادامه دهد. روز سوم شهادت فرزند است. زن- به شيوۀ تك گويي- درضمن سخن گفتن با فرزند لباس رزم او رابرتن مي كند: "همۀ لرزش دلم ازآن بود كه نيايي وهمۀ بي تابي ام ازآن كه مبادا گلم كه غنچه رفته است گشاده برگردد، پرپرشده، جامه دريده خون به چهره دويده. آن همه دلهره ازآمدن چنين روزي بود. اما دلهره رفت وقتي كه روزي اينچينين آمد ودرجايش صبوري نشست ودر كنارش استواري."(سانتاماريا، ص319) تمام حركاتي را كه فرزند هنگام خداحافظي انجام مي داد مو به مو تقليد كرده، راهي مسجد مي شود. راه مسجد گل آلود است وگل هايي كه به ته كفش مي چسبد پوتين هاي فرزند رابه پاي مادرسنگين وراه رفتن دشوارترمي كند، اما عكس شهدا بردروديوارشوق او راافزون وراهش راهموارمي كند. وقتي به مسجد مي رسد درمسجد بسته است. از لوله هاي تفنگ كه از سوراخ سنگرسربيرون كرده اد مي فهمد كه بچه ها درسنگرند. بچه ها نيز با ديدن زن ازسنگربيرون مي آيند. زن مي گويد: "سلام علي هاي من!خسته نباشيد!همين سه نفريد يا كسي هنوزدرسنگرهست؟رضا راهم بگوييد بيايد. يادتان هست مي گفتيد: وقتي علي آمد ماهمه با خيال راحت به خانه مب رفتيم، علي يك تنه كار ده نفررا مي كرد.خوب،علي آمده است، حالا برويد يك تفنگ به من بدهيد وبرويد امشب نوبت پاسداري علي است."(سانتاماريا،ص 324) 3-3- سيرتكاملي زنان ادبيات دفاع مقدس حكايت سيرتكاملي انسان است. دركنارمردان دفاع مقدس كه خود نماد انسان هاي وارسته وبه خدا پيوسته اند، زناني هستند كه با هرقدمي كه مردان درنزديك شدن به خدا برميدارند آنها نيز پيش مي روند.حكايت مادرناصردررمان"نخل هاي بي سر"ازاين گونه است. درداستان"نخل هاي بي سر"كه بيانگروقايعي ازجنگ وآزادسازي خرمشهراست مادرناصرپيوسته نگران فرزندش ناصراست كه درصحنه هاي نبرد با دشمن براي آزاد كردن خرمشهرتلاش مي كند. مادرحتي درابتدا ازرفتن ناصربه جبهه چندان خرسند نيست. او در روزهاي آغازجنگ وقتي كه دو فرزندش ناصروحسين مي خواهند براي مقابله با عراقي ها به دوستان همرزمشا پيوندند مي گويد: "آخه پس اين همه سرباز وآژانو مي خوان چه كار؟ خب اونا ميرن ديگه!" مادرناصردرشهادت اولين فرزندش كه دختر خانواده است چان بيتابي مي كند كه همه را به گريه وا مي دارد. اما پس ازچندي درآن هنگام كه فرزند دومش حسين شهيد مي شود در پاسخ ناصركه از مادرمي خواهد بيقراري نكند مي گويد:"ديشب كه گفتم: ننه فداي يه لحظه عمرامام. حسينمو در راه امام حسين(ع) دادم. ديگه هيچ نگران من نباش."(نخلهاي بي سر،ص151) اوج اين سيرتكاملي درآنجا آشكارمي شود كه فرزند سوم يعني ناصركه اين همه مادرنگران او بود، شهيد مي شود. مادرمنتظرتلفن ناصراست. دو سه روز از قراري كه ناصر براي تلفن كردن گذاشته، گذاشته است.ناگهان تلفن زنگ مي زند ومادرگوشي رابرمي دارد. خرمشهر را به مادر ناصرمي دهد تا زمينه فراهم شود براي خبري كه فكرمي كند براي مادرناصرتحمل ناپذيراست. اما، مادرناصربا شنيدن خبرآزادي خرمشهرپاسخ مي دهد: "ديگه حالا ... اگه ناصرهم ... شهيد بشه ... غمي ندارم." جوابي كه صالح دربرابرآن، غافلگيرمي شود وبا شگفتي سوال مي كند:"چي؟" مادراينباراستوار وبا صلابت مي گويد: مي گم حالا ديگه اگرناصرهم شهيد بشه غمي ندارم." صالح با شنيدن اين سخن، نمي داند چه بگويد. تنها حرفي كه درپاسخ مادرناصربرزبان صالح جاري مي شود اين است كه: " پس ...پس ناصرهم شهيد شد."(نخلهاي بي سر،ص215) واين نيست مگر، سيروسلوك عارفانه اي كه زنان درطول دفاع مقدس دركنارهمسران وفرزندانشان براي رسيدن به حق مي پيمودند وپس از شهادت فرزند وهمسر،آن ها نيزوظيفۀ زينب گونۀ خود را ادا مي كردند. نمونۀ ديگراين سيرتكاملي را در "كوكب خانم"مادرسه شهيد درداستان"هفده به علاوۀ سه" مي بينيم: درداستان"هفده به علاوۀ سه" كشمكش دروني پيرزني كه سه فرزندش درانقلاب شهيد شده اند بسيارزيبا شكل گرفته وموجب شده شخصيتي واقعي جلوه كند. ازيك سو پي به مقام والاي شهادت برده ازسوي ديگرخارخاراين انديشه زبان او رابه فرياد وا مي دارد كه "آخه اي خدا چرا سهم من اين قدرزياد بود؟ و بخش بسيارمهم ديگري كه جاي آن درادبيات داستاني دفاع مقدس تا حدودي خالي است نپرداختن به آسيب پذيري زنان درجنگ است. شايد هيچ كدام ازآسيب هاي جنگ به اندازۀ آسيبي كه دامنگيرزنان مي شود وازآن به ديگرگروه ها وشاخه هاي جامعه سرايت مي كند نباشد."زان به عنوان گروهي كه حافظ ميراث فرهنگي وناقل هنجارها وارزش هاي انساني به شمارمي آيند وتعادل وثبات جامعه ونظام فرهنگ پذيري وآموزشي آن با نام آنان رقم مي خورد،بيشترين آسيب را ازوقوع بحران هاي اجتماعي چون جنگ پذيرا مي شوند."الحمدالله رشادت هاي دلاوران دفاع مقدس اجازه نداد فجايعي كه دراثرجنگ درافغانستان وبوسني و ويتنام برسرزن آمد، درحملۀ جنگ افروزان صدمي به ايران رخ دهد.ولي متاسفانه درروزهاي آغازجنگ درروستاها وشهرهاي مرزي كه هيچ آمادگي داشتد حملۀ ناجوانمردانۀ سربازان عراقي آسيب هايي برزنان بي دفاع آن سامان ازقبيل كشتاردست جمعي دختران وزنان ويا زنده به گورجمعي آنان، وارد كرد. بنابراين برعهدۀ هنرمندان است كه دركنارمحققين مردم شناسي به اين موضوع بپردازند وبا نوشته هاي خود آنچنان برسرجنگ افروزا بكوبند تا شايد با ديدن وخواندن مصائبي كه براثرجنگ افروزي وآدم كشي آن ها برسرزنان مي آيد،مستي ناشي از تجاوز وآدم كشي از سرشان بپرد وكساني را كه پيوسته دم از حقوق بشرمي زنند اما،هنگام رخداد جنايت هاي جنگ افروزان درخواب جهل وغفلت به سرمي برند متنبه سازد. منابع: 1- قرآن كريم. 2- بهبهاني، سيمين. جاي پا، چاپ سوم، تهران، زوار، 1362. 3- تسليمي،علي. گزاره هايي درادبيات معاصرايران(داستان)،چاپ اول،تهران،اختران،1383 4- جنگ خاطره(ميزگردبررسي ادبيات خاطره نويسي رزمندگان جنگ ايران وعراق و رزمندگان فرانسوي جنگ جهاني اول)، چاپ اول، تهران،سوره مهر، 1381. 5- حداد، حسين. داستان معاصروداستان نويسان معاصر، چاپ اول، تهران، مدرسه، 1378. 6- شجاعي، سيدمهدي.سانتاماريا(داستانهاي كوتاه)، چاپ دوم، تهران، كتاب، نيسان، 1380. 7- شفيعي كدكني،محمدرضا.هزاره آهوي كوهي،چاپ سوم، تهران، سخن،1382. 8- فراست، قاسمعلي.گلاب خانم، چاپ سوم،تهران، قدياني، 1376. 9- فراست، قاسمعاي. نخل هاي بي سر،چاپ اول، تهران، اميركبير،1367. 10- كاكايي، عبدالجبار. بررسي تطبيق موضوعات پايداري (درشعرايران وجهان)، چاپ اول، تهران، پاليزان، 1380. 11- مرتوس، جولي اي.زن،جنگ وبحران، ترجمۀ نجله خندق، چاپ اول، تهران، قصه، 83. 12- نظامي، ليلي ومجنون، تصحيح برات زنجاني، چاپ اول، تهران، دانشگاه تهران،1369. 13- نظامي، مخزن الاسرار، تصحيح وتحشيه حسن وحيد دستگردي، چاپ دوم، تهران، علمي،1363. منبع : كتاب نامه پايداري – مجموعه مقالات اولين كنگره ادبيات پايداري – كرمان - 1384
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید