اوضاع خط كمي روبراه شد. و ما كه قصد استحمام داشتيم، برگشتيم عقب تازه از پنج ضلعي رد شده بوديم كه ظهر بود. در حالي كه ما بين خط خودي و خط عراقي ها بوديم.
نماز

اوضاع خط كمي روبراه شد. و ما كه قصد استحمام داشتيم، برگشتيم عقب تازه از پنج ضلعي رد شده بوديم كه ظهر بود. در حالي كه ما بين خط خودي و خط عراقي ها بوديم. داشتيم در امتداد پل نو جلو مي رفتيم كه اذان گفته شد، « شفيع زاده» گفت : « نماز نمي خواني؟» گفتم تازه دارد اذان مي گويد بگذار اذان تمام بشود بعد . وقتي كه آخرين الله اكبر اذان تمام شد گفت : « نگه دار!»گفتم : « توي اين بيابان.» گفت : « آره اينجا كه مشكلي نداره. آتش دشمن هم كه اين طرف ها نيست.»
هميشه دائم الوضو بود. من هم وضو داشتم توقف كرديم و رفتيم پايين. منظره باشكوهي بود « شفيع زاده» در وسط بيابان با آن قيافه گيرا، با پاي برهنه و با حالتي حاكي از تسليم و فرمانبرداري از پروردگار جهانيان نمازش را اقامه كرد. ما تا قرارگاه ده دقيقه بيشتر فاصله نداشتيم . « شفيع زاده» هميشه نمازش را اول وقت مي خواند (1)
(شهيد شفيع زاده )
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده