کد خبر: ۲۱۸۸۱۵
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۹
از فرهنگ تعاريف متعددي ارايه شده است كه متجاوز از 160 تعريف مي باشد كه بعضي از اين تعاريف مفهوم عام و برخي ديگر مفهوم خاصي از اين واژه را به دست مي دهند.

از فرهنگ تعاريف متعددي ارايه شده است كه متجاوز از 160 تعريف مي باشد كه بعضي از اين تعاريف مفهوم عام و برخي ديگر مفهوم خاصي از اين واژه را به دست مي دهند. يكي از اولين تعاريف نسبتاً جامع از فرهنگ در سال 1871 توسط تايلور (E.B.Taylor) ارايه شده است. (همايون، 1358). اين مردم شناسي انگليسي اعتقاد داشت كه فرهنگ عبارت است از مجموعه پيچيده اي از علوم، دانش ها، هنرها، افكار، اعتقادات، قوانين و مقررات، آداب و رسوم، سنت ها و به طور خلاصه كليه آموخته ها و عاداتي كه يك انسان به عنوان عضو جامعه اخذ مي كند. به اعتقاد «سمئر» جامعه شناس امريكايي، فرهنگ مجموعه آداب و رسوم و سنت ها و نهادهاي اجتماعي است. اسپنسر در كتاب اصول جامعه شناسي خود از فرهنگ به عنوان محيط فوق جسماني انسان ياد مي كرد و درصدد جدا ساختن فرهنگ از عوامل جسماني و طبيعي است. وي اعتقاد داشت كه محيط فوق جسماني خاص انسان است در حالي كه انسان از لحاظ دو محيط ديگر (طبيعي و جسماني) با حيوان داراي وجه مشترك است (محسني، 1375). شايد لازم باشد تعاريف گوناگوني را كه از فرهنگ ارايه گرديده است عنوان كرد، تا مفهوم دقيق تري از اين پديده ذهني و ناملموس به دست آيد. از تعاريف فوق يك وجه مشترك مي توان يافت و آن وجود سلسله اي از باورها و اعتقادات عجين شده در انسان است كه ضمير ناخودآگاه او را هدايت مي كند و به قول «ادگار شاين» لايه مصنوعات و ابداعات، ارزش ها و مفروضات اساسي وجود انسان را اشغال كرده است. (Edgar Shain , 1987) فرهنگ سخت افزاري و فرهنگ نرم افزاري گروهي از جامعه شناسان از فرهنگ تقسيم بندي متفاوتي تحت عنوان فرهنگ سخت افزاري و نرم افزاري مطرح كرده اند و آن را داراي دو جنبه اساسي دانسته اند. 1. فرهنگ سخت افزاري: شامل ابزارها و اشيايي كه ساخته اند و به ارث گذارده اند. 2. فرهنگ نرم افزاري: شامل رسم ها، اعتقادات، علوم و هنر كه عمدتاً محصول زبان و خط است و كودك ابتدا با فرهنگ سخت افزاري يعني اشيا و ابزارهايي كه هر كدام معنايي دارند سر و كار مي يابد و پس از رشد عقلي با فرهنگ غير سخت افزاري يعني مفاهيم انتزاعي چون اخلاق، نژاد، طبقه، آداب و رسوم و ... آشنا مي شود و آنها را مي پذيرد و تاثير اين دو جنبه در شخصيت افراد و رفتارهاي آنان انكارناپذير است. مثلاً در اختراع ابزارهاي دقيقي مانند ساعت و امروزه اختراع كامپيوترها و ميكروپروسسورها، مردم دانسته و يا ندانسته به علت ارتباطي كه با اين ابزارها دارند دچار حساسيت نسبت به زمان و مكان شده اند.م اندازه گيري مفهوم خاص يافته است و عملاً رفتارهاي اجتماعي ويژه اي را برانگيخته است كه در نتيجه پديده هاي فرهنگي جديدي را به دنبال آورده است. به علاوه هر ابداع و نوآوري در فرهنگ سخت افزاري مانند اختراع ماشين يا پيشرفت هاي تكنولوژيك باعث تحول در فرهنگ نرم افزاري مي گردد. بنابراين ابعاد معنوي و مادي بر يكديگر اثر مي گذارند و از هم اثر مي پذيرند. از سوي ديگر پاره اي اعتقادات فرهنگي نرم افزاري نيز موجب پيدايش پديده هاي فرهنگي سخت افزاري مي شوند. مثلاً در جوامع ابتدايي ياحتي جوامع روستايي زمان حاضر، اعتقاد به نيروهاي غيبي كه محافظ جان و مال آدمي اند موجب شده است كه مردم اين جوامع ابزارهايي از قبيل انواع نذر قرباني، رمز، انگشتر، گلوبند و دستبند را به عنوان نشانه هاي فرهنگ سخت افزاري براي مصونيت از آن نيروهاي غيبي با خود حمل كنند يا بر سر در خانه يا مزرعه خود نصب كنند. به هر حال يافتن نقطه اتصال فرهنگ سخت افزاري و نرم افزاري جامعه در بهره برداري آن و در جهت توسعه يا تكميل و يا حتي تصحيح جامعه نقش مهمي دارند. كاركردهاي فرهنگ فرهنگ داراي كاركردهاي ويژه اي است و آن را «اخلاق انسان» ناميده اند. فرهنگ مشخص مي كند كه خانواده چه ساختي بايد داشته باشد، يك مرد چند زن مي تواند بگيرد، و آيا رابطه قبل از ازدواج را بايد به حساب يك مرحله آماده سازي در ازدواج تلقي كرد و يا عملي مخالف با اخلاق. فرهنگ ضابطه هايي در جهت اجتماعي كردن و مراقبت از فرزندان برقرار مي كند: چه وقت كودكان را بايد از شير گرفت، چگونه بايد آنها را پرورش داد و تا چه حد بايد به آنها استقلال بخشيد. فرهنگ به وجود آورنده نظام آموزشي است و مشخص مي كند كه كودك چه بايد بداند و چه بايد انجام بدهد. فرهنگ فراهم آورنده ارزش ها است تا كودك صحيح وغلط را تشخيص دهد و بتواند در آينده هدف هايي براي خود برگزيند. فرهنگ چيزي است كه: 1. از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد. 2. حالت انباشته دارد. 3. از محلي به محل ديگر مي رود. 4. در پذيرش و نگهداري چيزها انتخاب مي كند. 5. ماهيتي پيچيده دارد. فرهنگ داراي كاركردهاي زير است: 1. اجتماعي كردن افراد 2. آموزش و پرورش 3. ارزش هاي درست و غلط 4. نظارت اجتماعي 5. هنجارها، آداب و رسوم 6. اعتقادات و باورها 7. نظام زندگي خانوادگي خاستگاه فرهنگ در پاسخ به اين سوال كه فرهنگ از كجا تغذيه مي شود؟ خاستگاه فرهنگ كجاست؟ چگونه ارزش ها، سنت ها و باورها شكل مي گيرد؟ پنج عامل به شرح ذيل در ميان جامعه شناسان مطرح مي باشد. زبان و ادب، دين و آيين معيشت و اقتصاد، تاريخ و رويداد، پيرامون و جغرافيا. در واقع فرهنگ در ميان پنج عامل فوق شكل مي گيرد و آنچه را كه مطابق با ميل خويش است برمي گزيند و مي سازد. ويژگي هاي فرهنگ 1. فرهنگ آموختني است: فرهنگ را بايد از ديگران آموخت. فرهنگ در واقع ميراث جغرافيايي، محلي و زيستي آدم است. انسان در هر كجا كه زندگي مي كند بايد فرهنگ آنجا را بياموزد و به فرزندان آموزش دهد. 2. فرهنگ خشنودي بخش است: هر بخشي از فرهنگ كه در جامعه باقي مي ماند باعث خشنودي مي گردد و مضافاً هر شخصي كه مطابق با ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده در جامعه عمل مي كند براي او لذت بخش است و خشنودي مي آورد. 3. فرهنگ وحدت و يگانگي مي آفريند: فرهنگ موجب مي گردد كه همه افرادي كه در يك قلمرو زندگي مي كنند، يكسان رفتار كنند. برهمين اساس فرهنگ موجب اتحاد و يگانگي مي گردد. 4. فرهنگ امري اجتماعي است: فرهنگ در ميان جمع به وجود مي آيد. در واقع مطابق با اين تعريف، فرهنگ در خلاء به وجود نمي آيد. بايد گروهي از افراد باشند كه فرهنگ را به وجود بياورند و موجب تقويت آن گردند. 5. فرهنگ امري ذهني و تصويري است: بسياري از پندارهاي فرهنگي قابليت پياده شدن را ندارند و فقط در ذهن و تصور انسان ها جاي دارند. براين اساس فرهنگ امري است كه در ذهن و گمان و تصور انسان قرار دارد. حتي مانند علم در بوته آزمايش قرار نمي گيرد. 6. فرهنگ سازگاري مي آورد: فرهنگ ويژگي خود تطبيقي دارد. اگر فرهنگ درجايي قرار گرفت، تلاش مي كند كه محيط را با خود سازگار و همراه كند و در مقابل تغييرات مقاومت نمي كند و بيشتر قابليت انعطاف دارد. البته با اين توضيح كه فرهنگ سنتي در مقابل تغيير، بيشتر مقاومت مي كند، منتها فرهنگ پيشرفته در مقابل تغييرات داراي انعطاف پذيري بيشتري است. به عقيده نگارنده، كليه مسايل و مشكلات در حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود معلول عامل مهم تري تحت عنوان فرهنگ است. در واقع فرضيه اين مقاله بر اين اساس قرار دارد كه فقدان بستر فكري و نگرش مناسب، علت اساسي و بنياني مسايل و مشكلات است و ميان باورهاي فرهنگي (يعني اعتقادات و ارزش هاي دروني و پذيرفته شده) وايثار يك رابطه قوي و مستقيم وجود دارد، لذا به منظور هرگونه تحول در حوزه ياد شده بايد ابتدا آن تحولات فكري را كه منتهي به انسان نو و ايثارگر مي شود، ايجاد كرد (انساني كه از ديدگاه انديشمندان انطباق پذير، مستقل، كارآمد، معطوف به برنامه ريزي بلندمدت و جهان را تغييرپذير مي داند و بالاتر از همه نسبت به توانايي خود در ايجاد تحول و دگرگوني اطمينان دارد). در مقابل انسان سنتي و غير ايثارگر و مضطرب، بدگمان و فاقد بلندپروازي متمايل به نيازهاي آني و محافظه كار مي باشد. در اين راستا مي توان گفت كه توسعه با كالاهاي مادي شروع نمي شود، بلكه با انسان ها و بهسازي آنها شروع مي شود؛ انساني كه اصولاً بر ميراث فرهنگي استوار است. تجربيات برخي از كشورها موفق دقيقاً بيان كننده اين واقعيت است. حال سوالي كه در150 سال اخير هزاران بار توسط روشنفكران، نويسندگان و سياستمداران ايران مطرح شده است: براي ايراني آباد و مترقي چه بايد كرد؟ مساله اول و مهم، تعريف مشكل است. بعد از آنكه پيرامون مشكل به اجماع رسيديم، ميتوانيم به درمان بپردازيم. اگر پزشكي، بيماري را خوب تشخيص ندهد و به اندازه كافي پيرامون آن مطالعه نكند، نميتواند ارايه طريق داده و درمان كند. ما همچنان از بحران تشخيص موضوع و مشكل توسعه يافتگي رنج مي بريم. مشكل ما تركيبي از بحران وافكار غيرمنطقي است. بزرگ ترين خدمتي كه يك مدير، يك انديشمند، يك رئيس جمهور و يك نماينده مجلس مي تواند براي ايران و ايراني انجام دهد اين است كه در تحول شخصيتي ايرانيان اهتمام ورزد. يك ايراني وظيفه شناس، مسؤوليت پذير، حدشناس، منصف، پركار، متدين، به دور از هياهو با حس تعلق به سرزمين، قدرشناس، انتقادپذير، جوناپذير، مطمئن از خود، خوداتكا، كم سخن، كم ادعا و خودشناس، شخصيت متعادل، افكار متعادل را مهمان دايمي خود خواهد كرد. شخصيت مقدم بر افكار است. شخصيت، تربيت و اصالت مي خواهد، افكار تغييرپذير است. خانواده، دين و سلامت اقتصادي در ساختن شخصيت نقش كليدي ايفا مي كند. شخصيت متعادل ثبات رفتاري مي آورد. انسان ها بيشتر با شخصيتشان شناخته مي شوند تا با افكارشان، افكار انسان ها سيال است، ولي شخصيت آنها پايدار. (سريع القلم، 1380). در اينجا بدون پرداختن به تعاريف آكادميك توسعه و ايثار، مهم ترين ويژگي هاي فردي و اجتماعي توسعه يافتگي وايثار را با توجه به مطالعات صورت گفته در زمينه شاخص هاي توسعه و استانداردهاي عمومي و مشترك توسعه يافتگي مورد اشاره قرار مي دهيم. مرور اين ويژگي ها كه در دو دسته ويژگي هاي فردي و اجتماعي تنظيم گرديده به شرح زير مي باشد: الف: ويژگي هاي فردي توسعه يافتگي و ايثار 1. آمادگي دروني براي پذيرش تجربه هاي تازه و نو 2. انعطاف در برابر تغيير و استعداد براي نوآوري 3. استقلال راي و نظر 4. انتقادپذيري 5. اعتقاد به آزادي انديشه و عمل 6. پرهيز از تقليد ضمن احترام به انديشه هاي ديگران 7. پيوسته به دنبال انديشه هاي نو 8. جمع گرا و معتقد به كار گروهي 9. از گذشته آموختن، در جهان امروز زيستن 10. روحيه بالا براي تجربه، آزمون و خطا و ريسك 11. نهراسيدن از اشتباه و شك علمي 12. پركاري و كم حرفي 13. علاقمندي به وطن و سرزمين 14. اميد به زندگي 15. باور به نظم و انضباط 16. اعتقاد به قانون 17.آگاهي طبعي و خرافه گريزي 18. محوريت منطق و عقلانيت در كارها 19. قدرت بالاي انتخاب و تصميم گيري 20. اعتماد به نفس بالا و باور به اراده خود 21. كنترل هيجانات روحي و رواني 22. قابل محاسبه و پيش بيني دانستن جهان و پرهيز از تقديرگرايي 23. جهاني انديشيدن وگريز از خود مركزي 24. دوري از تعصب، پيشداوري و سرسختي جاهلانه 25. عدالت طلب و آگاه به حقوق فردي و اجتماعي خويش 26. باور به برنامه ريزي امور 27. مسووليت پذير و وظيفه شناس ب: ويژگي هاي جامعه توسعه يافته و تقويت كننده فرهنگ ايثار 1. سطح بالاي سواد و دانش عمومي 2. تخصصي بودن وظايف و مسووليت هاي اجتماعي 3. فعال بودن مشاركت مردم در بخش خصوصي 4. دخالت حداقلي دولت در فرهنگ، اقتصاد و سياست 5. سطح مطلوب بهداشت 6. شفافيت ساختار قدرت و گردش نخبگان 7. نظام سياسي پاسخگو 8. ضريب بالاي امنيت اجتماعي و اقتصادي 9. دموكراسي و انتخابات آزاد 10. پايين بودن رشد جمعيت 11. نظام آموزشي پويا 12. تقدم داشتن منافع ملي 13.گذر از تامين نيازهاي اولين و ساماندهي معيشت 14. بالا بودن توليد و درآمد سرانه و اقتصاد توليدي 15. مشاركت اجتماعي و سياسي بالا 16. ضريب بالاي اعتماد عمومي 17. گردش آزاد اطلاعات 18. نظام توزيع عادلانه امكانات و فرصت هاي اجتماعي با توجه به ويژگي هاي فوق، نكته حايز اهميت اينجا است كه به نوعي برآيند تمامي اين ويژگي ها كه زمينه مناسب فرهنگ ايثار و از خودگذشتگي را فراهم مي نمايد، شاخص كيفيت زندگي "Life Quality" را شكل مي دهند كه به فراخور سطح بهره مندي و برخورداري جامعه از اين ويژگي ها، سطح كيفيت زندگي قابل سنجش خواهد بود. عوامل بازدارنده فرهنگي ايثار و از خودگذشتگي در مورد عوامل بازدارنده نكته اي قابل توضيح است و آن اين است كه ما امروزه در جامعه با سنن نادرست انباشته شده اي مواجه هستيم و اين مساله ارتباطي با دين ندارد. براي اينكه اگر به متون ديني مراجعه كنيم، مي بينيم كه خود انديشه ديني شديداً مشوق ايثار و تفكر علمي و ... است. در اين جا بايد ميان اصول مسلم ديني و سنن غلط انباشته شده اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جامعه تفكيك قايل شد. بنابراين ميان اين عوامل و سنن غلط و نارسا و فرهنگ ايثار و از خودگذشتگي در جامعه تضاد وجود دارد. مشكلات فرهنگي جامعه كه همان سنن غلط انباشته شده است اجازه نمي دهد فرهنگ ايثار به معني عمومي اش در جامعه شكل گيرد. در اين جا مختصراً به عواملي به شرح زير مي پردازم. در واقع فرهنگ ملي را مي توان به دو قسمت تقسيم كرد: يكي فرهنگ ديني و ديگري فرهنگ انباشته شده تاريخي كه عمدتاً مشكلات ما در مورد آن قسمت از فرهنگ انباشته شده تاريخي است كه اجازه نمي دهد در مسير ايثار و ازخودگذشتگي حركت كنيم. خط مشي و سياست هاي اجرايي تحول فرهنگي همانطور كه عنوان شد سنن نادرست جامعه ايران مناسب ايثار و از خودگذشتگي نيست. اين فرهنگ بايد متحول شود و اين تحول بايد در متن حفظ هويت مستقل فرهنگي كشور صورت گيرد. حال اين تحول فرهنگي چگونه بايد صورت گيرد و برنامه ريزي كشور چگونه مي تواند به انجام سريع تر اين تحول كمك كند؟ فرهنگ به مفهوم موردنظر ما و به مفهوم مجموعه آرا و عقايد مورد قبول نسبي عامه، در حقيقت بيان كننده شخصيت افراد است و شخصيت هم در سنين كودكي و نوجواني دوران حساس اين روند به شمار مي رود. بديهي است كه براي برنامه ريزي تحول فرهنگي بايد ديد كودكان و نوجوانان ما در دوران شكل گيري شخصيتي در كجا هستند. كودكان و نوجوانان در اين سنين وقت خود را عمدتاً در مدرسه يا در خانه مي گذرانند. در اين دوران آنها از معلم و از پدر و مادر الگو مي سازند. فرهنگ سازي براي توسعه فرهنگ ايثار نيازمند اين است كه در خانه و مدرسه درست عمل كنيم و در اين مكان ها به طور جدي وارد مرحله الگوسازي شويم. در آموزش و پرورش كشورهاي توسعه يافته، توجه به پرورش بيشتر از آموزش است. به عبارت ديگر، پرورش شخصيت اسناني و ايجاد ويژگي هاي مثبت فردي مهم تر از مواد خامي است كه به دانش پژوه منتقل مي شود. در بعد پرورش، تكيه اصلي بر تربيت شخصيت مستقل است. در دوره ابتدايي درسها و متدهايي وجود دارند كه سعي در به حداقل رساندن احساسات وهيجانات كودكان است. روش هايي كه طي آن به كودك آموزش داده مي شود كه چگونه با آرامش، استدلال، دقت و دورانديشي بتواند پديده ها را بفهمد. جريان هاي پيرامونش را ارزيابي كند و ارتباطش را با ديگران تنظيم كند تا بتواند حداكثر استفاده را از واقعيات ببرد. پرورش بر تربيت انسان مستقل تكيه دارد. انساني كه مي تواند زندگي خود را تشكيل دهد. ضمن اينكه ممكن است از مشورت ديگران هم استفاده كند. بديهي است كه اگر به واقع به دنبال ايجاد فرهنگ ايثار و توسعه هستيم يكي از مكان هايي كه بايد به طور قوي و وسيع مورد توجه باشد، مدارس ابتدايي و راهنمايي است. در اينجا است كه بايد پول خرج كرد، منابع را تخصيص داد، نيروي انساني دلسوز را در مدارس به كار گمارد و به زندگي و تعليم و تربيت معلمان رسيدگي كرد و مدارس را به محل هايي تبديل كرد كه كودكان با ذوق و شوق به آنجا سرازير شوند و بهترين هاي كشور را به كار تدوين كتب دوره هاي ابتدايي گماشت و بايد وسايل كمك آموزشي فراوان براي مدارس فراهم آورد
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید