در گفت و شنود با دكتر علي مدرسي
جمعه, ۱۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۰۰
مستوفي الممالك نهايت سعي خود راكرد ميرزا را در گيلان به عنوان يك ذخيره براي استقلال كشور نگه دارد تا در موقع مناسب، عليه رضاخان وارد صحنه شود، اما اساتيد انگليسي رضاخان هم بسيار باهوش بودند و امروز سر بريده ميرزا را در مقابل او گذاشتند


مبارزات ميرزا كوچك خان تا چه حد متأثر از فعاليتهاي سياسي مرحوم مدرس در تهران بود و در راستاي آن شيوه و منش سياسي، تا كجا مي توانست به حركت خود ادامه بدهد؟

قبل از آغاز صحبت بايد بگويم كه اكنون در بررسي تاريخ،گرايشي محسوس به عملكرد چهره هاي تاريخ معاصر ديده مي شود. البته من با نقد مخالف نيستم، اما ما نمي توانيم درباره مردان ارزشمند تاريخ خود به گونه اي صحبت كنيم كه جامعه نسبت به آنها بي اعتماد شود. ما در حال حاضر به چنين افرادي نيازمند هستيم. طبيعتاً ممكن است عيوبي نيز بر اين افراد مترتب باشد، اما آن عيوب و نقدها نبايد موجب گردد كه اين افراد از چشم مردم، به ويژه نسل جوان بيفتند. اما در پاسخ سئوال شما بايد گفت كه ميرزا كوچ خان را مي توان در مجموع دنباله روي مدرس محسوب كرد. آن نكته اي كه مطمح نظر مرحوم مدرس و نيز مستوفي الممالك بوده، اين است كه در تقويت ميرزا بكوشند و او را به سوي تهران روانه كنند، همان گونه كه قصد داشتند كلنل محمدتقي پسيان را از مشهد به تهران بكشانند و در واقع حركتي شبيه به آنچه كه در ايام مشروطه اتفاق افتاد كه براي مقابله با استبداد، نيروهاي آزاديخواه و وطن پرست به طرف مركز روانه شوند و به عقيده من نفس اعلام توسط ميرزا و همچنين گرايش محمدتقي خان پسيان براي ايجاد جمهوري خراسان، يك قدم آنها را از انديشه و آرمان مدرس بازداشت، چون او اعتقاد داشت كه تمام اصلاحات بايد از مركز و پايتخت سرچشمه بگيرد و فقط در اين صورت است كه دشمن نمي تواند اين جنبشها را سركوب كند، اما اگر اين افراد در نقاط مختلف ايران و به شكل خودمختار عمل كنند،حتي اگر به تجزيه اعتقاد هم نداشته باشند، اين امكان را براي دشمن فراهم مي سازند كه از پايتخت و با قشون كشي به آن نواحي ، آنها را سركوب كنند.

ارتباط ميان مدرس و ميرزا كوچك خان به چه شكل برقرار بود و چگونه تدوام پيدا كرد؟

تا جايي كه ما اطلاع داريم رابط بين مدرس و ميرزا،مستوفي الممالك بود كه با نام مستعار منشي اين كار را مي كرد و البته از اين ارتباط در اسناد تاريخي هم نشانه هايي وجود دارد. مستوفي الممالك نهايت سعي خود را كرد ميرزا را در گيلان به عنوان يك ذخيره براي استقلال كشور نگه دارد تا در موقع مناسب، عليه رضاخان وارد صحنه شود، اما اساتيد انگليسي رضاخان هم بسيار باهوش بودند و امروز سر بريده ميرزا را در مقابل او گذاشتند و روز بعد هم سر محمدتقي خان پسيان را آوردند و گردباد حوادث، افراد ميهن پرست را يكي پس از ديگري از بين برد و افرادي را بر جاي آنها گمارد كه تحت كنترل سياست استعماري انگليس بودند. در مورد تأييد ميرزا، شواهد نشان مي دهند كه مرحوم مدرس فقط يك بار به شكل علني از ميرزا نام برد و آن هم در هنگام نطق در مجلس بود كه با صراحت گفت،”اي كاش در اين شرايط سخت، مردان ايراندوستي چون ميرزا تقي خان اميركبير، ميرزا كوچك خان جنگلي و كلنل پسيان را داشتيم." بنابراين مرحوم مدرس به شكل علني فقط در همين جا از ميرزا كوچك خان حمايت كرد.

پس پرسش و پاسخي كه از مرحوم مدرس درباره ميرزا شده چيست؟

من در جريان تحقيقات تاريخي به صحت آن سند اعتماد پيدا نكردم، زيرا شواهد نشان مي دهند كه امضاي پاي اين استفتا به مرحوم مدرس تعلق ندارد. ايشان در مورد اسنادي كه بسيار مهم بودند و جنبه سياسي داشتند، نوع خاصي امضا مي كردند و براي اسناد معمولي نوع ديگر و لذا امضا و نحوه نگارش پاسخ اين سئوال با شيوه دقيق مرحوم مدرس در پاسخگويي به مسائل سياسي و نوشتن اسناد سياسي، سازگار نيست. البته در اصل قضيه تفاوت چنداني ايجاد نمي شود، چون حركت ميرزا مورد علاقه و تأييد مرحوم مدرس بود، زيرا رضاخان را خوب شناخته بود و علت علاقه اش به ميرزا هم، مقابله او با رضاخان بود و به رغم برخي از تحليلها كه قصد دارند رابطه ميرزا و رضاخان را در مقطعي رابطه اي حسنه جلوه دهند، ميرزا خيلي خوب فهميده بود كه با وجود رضاخان كه دست پرورده و دست نشانده انگليس است، نمي توان به دموكراسي دست پيدا كرد. يكي از شيوه هايي كه انگليسيها براي حمايت از رضاخان و ايجاد محبوبيت براي او در پيش گرفتند، وارونه جلوه دادن حركتهايي چون مبارزه مرحوم مدرس، نهضت جنگل، قيام شيخ محمد خياباني و قيام كلنل پسيان بود. آنها اين جنبشها را ياغيگري و شكستن حريمهاي قانوني قلمداد مي كردند و طبيعتاً كسي كه اين حركتها را سركوب مي كرد،تبديل به قهرمان ملي مي شد و اين گونه وانمود مي كردند كه رضاخان پس از يك دوره اغتشاش و آشفتگي، براي ايران امنيتو دموكراسي را به ارمغان آورده است، اما حوادث بعدي نشان دادند كه اين تحليل تا چه حد بي پايه است.

اشاره كرديد كه مرحوم مدرس معتقد بود كه ميرزا بايد به تدريج حوزه فعاليتش را به تهران منتقل كند. آيا به نظر شما در آن شرايط، آمدن ميرزا به تهران و فعاليت او در مركز،مي توانست تأثير مورد نظر را بگذارد؟

مسلماً اگر ميرزا مي توانست با تمهيداتي و با اقتدار وارد تهران شود، حداقل رضا خان مقداري كنار مي كشيد و يا دست كم احتمال اين كار، بسيار زياد بود، شاهد اين مدعا هم همان احساس خطري بود كه آخرالامر از حضور جنگليها در رضاخان به وجود آمد. مي دانيد كه نمايندگان ميرزا به تهران آمدند و با قوام السلطنه صحبت كردند و او هم گفت كه بايد مستقيماً با رضاخان صحبت كنيد. براي فرداي آن روز وقت گرفتند. چون رضاخان از اين نيت آنها اطلاع داشت و مي دانست اگر به آن شكل پيش بروند، اقتدار و نفوذ زيادي پيدا خواهند كرد، همان شبانه به طرف گيلان حركت كرد و حمله به نيروهاي ميرزا را طراحي كرد كه نهايتاً به پراكنده شدن جنگليها و يخ زدن و مرگ ميرزا و گائوك منتهي شد.البته ما در تاريخ دو نفر را به نام گائوك مي شناسيم. يكي فردي است كه در رشت همراه ميرزا بود و بسيار هم به او علاقه داشت و بسيار هم به ميرزا وفادار بود و يكي هم گائوك آلماني است. اين مطلب را در اسناد يافته ام.

ظاهراً جنابعالي هم در مركز مطالعات تاريخي، درباره مجموعه اي از اسناد مرتبط با ميرزا، پژوهش كرده ايد. در مورد سير تاريخي اين اسناد و آنچه كه از آنها استنباط كرده ايد، نكاتي را ذكر كنيد.

حدود هفت هشت سال قبل، مركز مطالعات تاريخي،مجموعه نفيس و بسيار ارزنده اي از اسناد را براي بررسي در اختيار من گذاشت. البته من سعي كردم درجه اولها را انتخاب كنم. اين اسناد طبيعتاً از آغاز حركت ميرزا تا پايان آن نهضت را نشان مي دهند. مثلاً اسنادي درباره تبليغات ميرزا عليه انگلستان و يا رفتن سپاهيان آيرونسايد به شوروي پس از انقلاب روسيه كه قصد داشتند از گيلان عبور كنند و به قفقاز بروند و با بلشويكها بجنگند و نگذارند كه آنها موفق بشوند. يادداشتهاي آيرونسايد نشان مي دهند كه ميرزا از حركت آنها ممانعت مي كند و مي گويد كه اگر قدم به گيلان بگذارند، آنجا را اشغال مي كنند و فقط اجازه عبور را به قشون آيرونسايد مي دهد كه البته او به قولش وفا نمي كند و سر پل منجيل به جنگليها حمله مي كند. اين نكته براي من بسيار جالب بود. به هر حال با بررسي اسناد به مطالب مهمي برخورديم. مثلاً مذاكراتي كه از طرف دولت مركزي با جنگليها داشتند و به اصطلاح مي خواستند با استفاده از چهره هايي چون احمد آذري آشتي كناني به راه بيندازند كه البته به جاي صلح و آرامش، در آن منطقه اعمال خلاف انجام دادند و عده اي را هم دار زدند. به هر حال از اين فعاليتها اسناد زيادي هست تا مي رسيم به سندي كه در مورد پيدا كردن جنازه ميرزا در برفها هست و يا چند توبه نامه كه گمانم هفت هشت ده تايي مي شود و بعضيها هم خون آلود هستند.

آيا بنا هست كه اين اسناد چاپ شوند؟

البته در هنگام برگزاري كنگره بزرگداشت ميرزا كوچك خان قرار بود چاپ شود و مسئولين كنگره هم خيلي تلاش كردند،ولي اين اتفاق نيفتاد. البته اين اسناد تنظيم شده اند و اگر چاپ شوند، حداقل دو جلد كتاب جامع و جالب خواهد شد.

به عنوان ختام سخن، شما نقاط ضعف و قوت نهضت جنگل را در چه چيزهايي مي بينيد؟

مسلماً نقطه قوت نهضت جنگل، مبارزه با استبداد و استعمار و همگام شدن ميرزا با ساير رجال خوشنام و ايراندوست براي جلوگيري از سلطه بيگانه و تسلط عوامل استعمار انگليس بر كشور ماست و از اين جهت كارنامه نهضت جنگل روشن است، اما نقطه ضعفهاي اين جريان چند نكته عمده هستند. يكي از آنها ضعف سازماندهي در اين نهضت است. جريان و سازماني كه مي خواهد حركت و مبارزه گسترده اي را ساماندهي كند، بايد انسجام مطلوبي داشته باشد و در آن سيستمي وجود داشته باشد كه بتواند دائماً عناصر صالح و ناصالح را از هم جدا كند، چون حضور برخي از افراد سست عنصر يا ناباب يا كساني كه در هر گردنه اي از گردنه هاي خطير مبارزه، احتمال خيانتشان وجود دارد، قطعاً به جنبش لطمه مي زند، از اين جهت ما در اين نهضت مقداري مسامحه مي بينيم، آن هم به خاطر اين است كه مديريت بسيار قوي و قدرتمندي بر اين جريان حاكم نبوده كه آن را منسجم سازد. نكته بعدي عدم استحكام در پيش بيني و محاسبات سياسي است. ما هنگامي كه توانمندي مرحوم مدرس را در رصد آنچه كه در كشور مي گذرد، ملاحظه مي كنيم و خنثي كردن پيشاپيش ترفندها را كه بسياري از رجال سياسي آن روز فاقد آن بودند در وي مي بينيم و در نهضت جنگل دنبال الگوي مشابهي مي گرديم، در اين زمينه توفيقي برايمان حاصل نمي شود، يعني ضعف محاسبات سياسي و عدم پيش بينيهاي مدبرانه موجب شده كه اين نهضت لطمه هاي جدي ببيند. به نظر من مديريت نهضت جنگل از اين جنبه هم مقداري ضعف دارد، با اين همه بايد گفت كه اين ضعفها به هيچ وجه به نيكنامي اين نهضت در تاريخ معاصر ايران لطمه اي نمي زند و كماكان جنگليها به عنوان طلايه داران مبارزه با استعمار انگليس و ايادي آن، نامور و جاودانه خواهند ماند.

منبع: شاهد ياران
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده