دوشنبه, ۰۷ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۰۶

چشمه ساران بي ترنم، چشم دريا سوخته
باغ در باغ زمين، لبخند گلها، سوخته
كوه، جنگل، دشت، محو ابرهاي ناگهان
رود، در ظهر عطش مانند صحرا، سوخته
روزهاي روشن پروازها، يادش بخير
دير هنگامي ست چشمان تماشا، سوخته
پشت سر، كوچ كبوترهاي نور آواز دشت
رو به رو پروانه ها، يا بي نشان، يا سوخته
اي بهار ناتمام، يا بي نشان، يا سوخته
اي بهار ناتمام، آنقدر اندوه تو سخت
من نه تنها از فراقت، سنگ، حتي سوخته
كاروان در كاروان در كوچه گل مي آورند
گرچه بوي آسمان دارند اما سوخته
بيكران تا بيكران اين زمين، خاكستري
دود برمي خيزد از هر گوشه، دنيا سوخته؟
پشت درها، سايه هاي وحشت و ترديد و خشم
باز از عدل علي(ع)، پهلوي زهرا(س) سوخته

باز رنگ حرفهاي تازه دارد آسمان
مي رسند از راه اما، قاصدك ها سوخته
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده