نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
اخبار فرهنگی
خاک ایران جای جولان دشمنان نیست‌
فرمانده اسبق توپخانه گروه مومنون استان کرمانشاه گفت: مردم در بازپس‌گیری خرمشهر به دشمنان ثابت کردند که جمهوری اسلامی ایران و خاک آن جای جولان دشمنان نیست‌.
آرشیو

حرص و طمع دنیا بر شما غلبه نکند

دلتان را به تقوای او زنده دارید، مانند من که هرگز هوای نفس بر من چیره نشد و حرص و طمع نتوانست مرا به طرف خود بکشد. شما را به خواندن نماز توصیه می کنم زیرا نماز گناه را می زداید همان گونه که در پاییز برگ درخت به آسانی از درخت می ریزد و جدا می شود.
خداوندا؛ از تو می خواهم مرا با شهدای صدر اسلام محشور گردانی

خداوندا؛ از تو می خواهم مرا با شهدای صدر اسلام محشور گردانی

خداوندا؛ به درگاه تو روی آورده و طلب مغفرت می‌کنم. از تو می‌خواهم تا زمانی‌که ما را نیامرزیده‌ای از دنیا مبری. از تو می‌خواهم که مرا از عذاب‌های دردناک جهنم محفوظ داری، از نعمت‌های بهشت بهره‌مند گردانی و مرا با شهدای صدر اسلام محشور گردانی.

رضایت‌نامه‌ اجباری

پدر مخالف بود. فکر می‌کرد مظفر بهتر است سنگر مدرسه را حفظ کند. عاقبت راضی شد که مظفر تابستان‌ها به جبهه برود. اما باز هم کافی نبود. عاقبت رضایت‌نامه‌ای نوشت و پدر را مجبور کرد که امضایش کند.
زندگینامه شهید حسینعلی پناهی

زندگینامه شهید حسینعلی پناهی

شهید در عملیات فتح‌المبین شن‌های روان فکه و فتح‌المبین را با قدم‌هایش قداست بخشید و در حماسه مردان بزرگ اروند حماسه جاودان عبور از اروند و آزادسازی فاو را در تارک تاریخ جاودانه نمود.
نگاهی به زندگی شهید نصر اله رزلانسری

نگاهی به زندگی شهید نصر اله رزلانسری

شهید نصراله رزلانسری اول آذر سال ۱۳۳۸ در روستاي بيلوار از روستاهاي كرمانشاه به دنيا آمد. تا دوم دبيرستان در همانجا ادامه تحصیل داد. سال ۱۳۵۷وارد خدمت نظام شد و در هنگ نوجوانان به فعاليت پرداخت. او در ۶ شهریور ۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی کوشک اهواز به شهادت رسید.

سفره ی افطار در کنار آتش

صدای وحشتانک بعدی مرا به خود آورد. محل اصابت موشک دوم دور یا نزدیک بود، نمی دانم، اما فضای تاریک بیرون، چون روز روشن شد و شیشه ها فروریخت. سرم از گریه و دلم از گرسنگی به درد آمده بود. به یاد شهدای مدفون شده به خانه رفتم. وضع به هم ریخته سفره ی نظرم را جلب کرد. سفره ای که با آن آرامش و زحمت پهن شده بود، در عرض چند ثانیه، از هم پاشیده بود.
پرواز پس از شانزدهمین شکار

پرواز پس از شانزدهمین شکار

هر تانكی را كه می‌زد، فوراً به ما گزارش می‌داد. شانزدهمين تانک را كه منهدم كرد، صدايش قطع شد. از پشت بی‌سيم چند بار صدايش زديم؛ اما جواب نداد...
مرخصی عروسی

مرخصی عروسی

یک ماشین کانکس ارتشی آمد. جلویش را گرفتیم. داشت از داخل شهر می‌آمد. در عقب را باز کردیم، پر از نیروهای ارتشی خودمان بود. هر کدام فقط یک زیر پیراهن بر تن داشتند. آن‌ها را اسیر گرفته بودند. که ما آزادشان کردیم. متأسفانه فراموش کردیم راننده را دستگیر کنیم و از دستمان در رفت.