نوید شاهد| پایگاه فرهنگ شهادت

نمایش کتاب
گروه مجلات شاهد سال جدید را با «شاهد جوان» فروردین ماه آغاز کرد
نويسنده: گروه مجلات شاهد
ناشر:
تاريخ انتشار: 00/00/
قطع:
تعداد صفحات:

چكيده:

به گزارش خبرنگار نوید شاهد ، در این شماره از «شاهد
جوان» مطالبی با عناوین« آغاز یک فرصت تازه» ، «در حافظه این ملت»،« ایثار در چهار
راه استانبول»،« بهانه های ساده ی خوشبختی»،« فرصت های کوچک برای عاشقانه های بزرگ»،«
نهار برای فردایت خاطره می سازم »،«شعر و مداحی دو نیمه ی وجود من»،« وقتی که عشق
تکثیر می شود، شادی را دلیل باش»، «مطبخ»،« تو که مهدی را کشتی»،«جدول »،«خدا در
همین نزدیکی است»،« نشاط نبض دینداری»،« بهار سنتی سلامتی»،« بی تو هرگز»،« سفر به
سرزمین نور»،« سازندگان دنیای فردا»،« کسب و کار از نوع خانگی»،« شادی لبخند با
سیما »،«آمادگی برای فردا جوان و پر تلاش »،«داژبال ورزشی ایرانی »،«سالی پر از
مدال پیروزی و شکست »،«حماسه ای تاریخی روز جمهوری اسلامی»،«رکورد عجیب ترامپ»،«
پاهای بهشتی منیره »،«شعر»،« بازار کتاب»،« باشگاه مهربانی»و« تفال» برای
خوانندگان به چاپ رسیده است .



«شاهد جوان »در بخش« زندگی به سبک دیگر» در
مطلبی با عنوان «خدا در همین نزدیکی است »به
حال و هوای نوروز از نگاه دو زن زندانی سیاسی دوران رژیم ستم شاهی می پردازد و خاطرات این دو
را روایت می کند در بخشی از این خاطرات آمده است:«نزدیک عید که می شد سعی می کردیم
هم بندی های خود را تشویق به خانه تکانی کنیم یعنی تمیز کردن سلول و وسایلی که
داشتیم و آراستن ان با هر وسیله ای که در دسترس بود یا می توانستیم از مسوولین
زندان بگیریم تب و تاب برای خانه تکانی و پاکیزگی پس از آن طراوت و نشاط خاصی به
همه می بخشید بعد نوبت به تهیه هدیه می رسید خیلی دوست داشتم موقعی که خانواده و
فرزندانم اجازه ملاقات داده می شود به آنها هدیه بدهم وی در زندان امکاناتی برای
تهیه دیه نداشتیم تا روزی که به فکرم رسید با خمیر نان هایی که برای ناهار و شام
به ما می دهند عرو سک های کوچکی درست کنم ...»



در بخش «حرکت»،« شاهد جوان» در مطلب با عنوان«
سالی پر از مدال پیروز ی و شکست» به بررسی پرونده ورزش ایران در مسابقات المپیک و
فوتبال پرداخته شده است .



«پاهای بهشتی منیره» روایتی از زندگی شهید
جانباز« منیره ولی زاده »را عنوان می کند :«حال منیره خیلی خوب نبود مادر همه اش
دعا می کرد و شفای منیره را از خدا می خواست .تیر ماه بود. هوا هم گرم گرم .مادر
یک جورر غریبی می رفت توی فکر. ساعت ها توی حیاط می نشست و چیزی نمی گفت. یک شب
رفتم کنارش پرسیدم «مامان چی شده؟» گفت:« نمی توانم قبول کنم باید امانت پدرت را
پس بدهم» پرسیدم :«مامان اتفاقی افتاده ؟»گفت:« هنوز نه !»گفتم:« بگو چی شده؟» گفت:
«منیره خواب پدرت را دیده »گفتم :«خیر است ان شا الله» گفت:« می ترسم نتوانم صبوری
کنم »گفتم:« بگو چی خواب دید؟» گفت :«خواب دیده که بابا با دو نفر دیگر آمده اند
پایین پای منیژه یکی از آنها به منیره پاشو منیره جواب داده نمی توانم راه بروم آن
مرد گفته من می گویم بلند شو راه برو منیره هم به پدرش نگاه می کند و می گوید بابا
نمی توانم پدرت می گوید بلند شو تو می توانی منیره تعریف کرد توی خواب وقتی بلند
شدم و راه افتادم انگار روی اسفنج راه می روم زیر پایم نرم نرم بود یک خانه ی قشنگ
نشانم دادند گفتم :«چقدر قشنگه مال کیه بابا »گفت:« مال تو» گفتم:« بگذارید بروم
داخلش بابا» گفت: نه یک هفته ی دیگر مال تو می شود ...»



شماره 140 شاهد جوان به مدیر مسوولی و سردبیری«
محبوب شهبازی »برای رده سنی 17 تا 25 سال به همت گروه مجلات شاهد منتشر می شود
علاقه مندان برای تهیه این ماهنامه فرهنگی اجتماعی می توانند با شماره 88823584
تماس حاصل نمایند .



انتهای
پیام/ز