شیدای مجنون

شیدای مجنون

روز میلاد امام حسن (ع) به دنیا آمد. پدرش موذن روستا بود. روستایی از توابع قزوین. بعد از اذان به خانه آمد و نام او را حسن انتخاب کرد. دوران تحصیل را در همانجا آغاز کرد.تا مقطع دبیرستان ادامه داد. در روزگاری که رژیم ستمشاهی به روستاها اهمیتی نمی داد مجبور شد به تهران بیاید. روزها را در بازار کار می کرد و شبها به سراغ درس می رفت.
خدایار

خدایار

سحرگاه بسیار سرد بود. با قامتی خمیده و نحیف مشغول نماز بود. دشتهای اطراف روستای چنگوله همه او را می شناختند. گوسفندانش در کنار او مشغول چریدن علفهای خشک بودند. خدایار که به ظاهر لال بود، با زبان دل با خدا مناجات می کرد. رکوع و سجودش طولانی بود. نمازش که تمام شد بعثی ها به سمت او هجوم آوردند.
فردریک

فردریک

آمده بود اهواز. شنیده بود اینجا جنس ارزان است. هر دفعه می آمد و خرید می کرد و می رفت. اما این بار با فرمانده گردان ما رفیق شده بود. آمده بود گردان ما. همین طوری بدون پرونده! مدتی پیش ما ماند. بچه ها با او رفیق شده بودند. یک روز با او صحبت کردم. یکدفعه با تعجب دیدم صلیب در گردن دارد! اسمش را پرسیدم. گفت: فردریک .مدتی در گردان ماند. شاید خدا می خواست او بماند. با بچه ها خیلی صمیمی شد و یکی از خود ما شده بود.
پرواز در قلاویزان

پرواز در قلاویزان

مش رحیم نشسته بود توی امامزاده، سجده رفته بود و دعا می کرد. از خدا می خواست فرزندش صحیح و سالم به دنیا بیاید. می خواست هم فرزندش سالم باشد هم صالح. خدا دعایش را مستجاب کرد. محمدرضا در سال 36 در روستای لیوان غربی بندر گز به دنیا آمد. دوران رشد او با نهضت عاشورایی حضرت امام مصادف بود.
ماجرای انگشتری که شهید حاج قاسم سلیمانی به یک پزشک داد

ماجرای انگشتری که شهید حاج قاسم سلیمانی به یک پزشک داد

یک پزشک ماجرای جالبی از هدیه حاج قاسم سلیمانی به وی تعریف می کند.
روایت بمباران دانشگاه تبریز از زبان بازماندگان

روایت بمباران دانشگاه تبریز از زبان بازماندگان

دیری نپایید كه پس از فاجعه بمباران كارگاه فنی مهمات سازی در دانشگاه تبریز برای مسئولان سیاسی، امنیتی و دانشگاهی استان آذربایجان شرقی محرز شد كه عوامل سازمان منافقین نقش بسزایی در انتقال اطلاعات مربوط به فعالیت دانشكده فنی به رژیم صدام داشته اند.
۹
آرشیو