20 نفر نمازخوان؛ روایت آزاده  عبدالحسین گنجی نتاج

20 نفر نمازخوان؛ روایت آزاده عبدالحسین گنجی نتاج

هنگام سحر، برای خوردن سحری برخاستم تا غذا بخوریم و روزه بگیریم، ولی عراقیها متوجه شدند و به محض اطلاع، ما را به باد کتک گرفتند. با این حال، همه روزه گرفتیم.
پتوهای خوشبخت؛ روایت آزاده محمدصادق رهنمایی

پتوهای خوشبخت؛ روایت آزاده محمدصادق رهنمایی

یکی از خاطرات من درباره نماز جماعت، مربوط به آخرین روز اسارت است. آن روز وقتی متوجه شدیم که ظهر شرعی فرا رسیده، پتوهای داخل آسایشگاهها را در وسط حیاط پهن کردیم.
شناسایی پیش نماز؛ روایت آزاده منصور ادهمی

شناسایی پیش نماز؛ روایت آزاده منصور ادهمی

به مرور زمان، تجربیات مانسبت به واکنش هایمان در مقابل عراقیها بیشترمی شد و در خیلی از موارد دشمن را به زانو در می آوردیم. یکی از این موارد نماز جماعت بود. بدین صورت که به خاطر مشکوک نشدن عراقیها، ابتدا نمازهای جماعت را 2 تا 4 نفره برگزار می کردیم.
روشنای روح تو برفراز کبوتر ها / شهادت علی یار شول از زبان برادر

روشنای روح تو برفراز کبوتر ها / شهادت علی یار شول از زبان برادر

شهادت علیار شول از زبان برادر اسماعیل شول عمليات كربلاي 5 مرحله دوم (منطقه ي نهر جاسم عراق)در تاريخ 6/ 11 / 1365 گردان ما مأموريت داشت در جبهه ي نهر جاسم خط دشمن را بشكند و پس از عبور از نون شكل دوم و سوم به عمليات گردان 415 به فرمانده ي حسين تاجيک كمك نمايد.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و هشتم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و هشتم

درست چهار ماه است که به خانواده ام نامه ننوشته ام. قبلا نامه می نوشتم حتی بعضی از مسائل دینی و مذهبی را برایشان مختصرا توضیح می دادم که تقریبا جنبه ي ارشادي داشت ولی متأسفانه هیچ کدام از نامه ها به دستشان نمی رسد زیرا حزب بعث نامه هاي اسرا را کنترل می کند و هر نامه اي که چیزي درباره ي اسلام در آن نوشته شده باشد به خانواده ي اسرا نمی رساند.
مچ گیری عراقی؛ روایت آزاده اصغر زاغیان

مچ گیری عراقی؛ روایت آزاده اصغر زاغیان

او دستهایش را از پنجره بیرون برده تا با گرد و خاک لبه بیرونی پنجره تیمم کند، اما درهمین لحظه نگهبان عراقی سر می رسد و آن صحنه دردناک شکل می گیرد.
۸
آرشیو