نماز در زیر پتو؛ روایت آزاده جعفرمزیدها

نماز در زیر پتو؛ روایت آزاده جعفرمزیدها

ما را که حدود پنجاه نفر بودیم، به سازمان امنیت بغداد منتقل کردند و در اتاقی به ابعاد 6X4 متر، که یک پتو کف آن را می پوشاند، حبس نمودند. این اتاق یک دریچه داشت که از طریق آن، نور خورشید بر روی دیوارسلول می افتاد. به همین دلیل توانستیم جهت صحیح قبله را پیدا کنیم.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت یازدهم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت یازدهم

فکر می کنم این جنگ با تمام جنگهایی که تاکنون در جهان رخ داده است تفاوتهاي قابل توجهی دارد. کسی می تواند این تفاوت ها را دریابد که از نزدیک در بطن جریانات قرار گرفته و آنها را مشاهده کرده باشد.
چون گل رفت و گلستان شد خراب

چون گل رفت و گلستان شد خراب

آخه من کلاس قرآن را دوست دارم. من جزو این نخبه ها نیستم که بتوانم در این کلاس شرکت بکنم ولی دوست دارم که مستقیما کلام را بشنوم. یعنی اینقدر عاشقانه برای قرآن. این اثرات آموزش عباس آقا بود. یعنی ما قاطعانه تصمیم گرفته بودیم که به هر نحوی که شده پیام ایشان را برسانیم. من زمانی که انفجار شد، 7 تیر واقعا یکه خوردم. گفتم که پس حالا باید جدی تر باشم در کار، چون دیگرجانمان نیست. چون گل رفت و گلستان شد خراب / بوی گل را از که جوییم از گلاب.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت دهم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت دهم

سرباز احتیاط هستم. ارتش بعث از آغاز جنگ مرا به خدمت اجباري گرفت. در یکی از واحدهاي لشکر دهم ارتش عراق خدمت می کردم. فرمانده ي این لشکر سرهنگ هشام فخري بود. او آدم بسیار بی رحم و خشنی بود. براي سرزمین شما جز ویرانی و کشتار به ارمغان نیاورد - درست مثل - نظامیان دیگر بعثی و شخص صدام حسین.
خاطرات فریده رکنیان از دوران دفاع مقدس/ صبر و حوصله ما در برخورد با بیماران مجروح به آن ها آرامش می داد

خاطرات فریده رکنیان از دوران دفاع مقدس/ صبر و حوصله ما در برخورد با بیماران مجروح به آن ها آرامش می داد

ک بیمار سپاهی در بخش مغز و اعصاب بستری بود. یک روز اورژانس مرا خواستند. ایشان در اثر جراحات جنگی استخوان پیشانی و قسمتی از استخوان سر را نداشت. پزشکان ما او را عمل کرده بودند و چشمان او هم کاملا صدمه دیده بود. وقتی بالای سر او رفتم هر دو چشم وی نابینا بود و بسیار عصبی بود.
۶
آرشیو