قصه شهر ما...

قصه شهر ما...

يكي بود، دو تا بود، سه تا بود همه بودند.در يك روز خدا، زير شلاق گرم گرما، در كوچه هاي شهر عشق، گنجشكگان خسته و تف زده در زير سقف خانه، كودكاني راكه لباسهاي رنگين بر تن داشتند و فارغ از امتحانات خرداد ماه، با همديگر تن به سايه سپرده بودند، نظاره مي كردند.
سكانس هايي كه هرگز فراموش نمي شود

سكانس هايي كه هرگز فراموش نمي شود

روز هشتم تير به دنبال شوهرم كه مصدوم شده بود به مهاباد رفتم ولي او را به تبريز اعزام كرده بودند، بلافاصله به طرف تبريز حركت و به بيمارستان سينا رفتم. در آنجا مصدومان زيادي را ديدم كه به علت نبود جا، حتي آنها را روي پتوي نظامي در راهروها بستري كرده بودند.
مرثيه سردشت...

مرثيه سردشت...

مي سوزم.آتش تمام وجودم رابه كام خويش كشيده است.تنم به اين سوختن عادت داردكه سالهاست خاكم با اين آتش عجين شده است. فرزندانم هر بار سوخته اند و هر بار به پا خاسته اند و دوباره از خاكسترم به پرواز درآمده اند. صدايشان رامي شنوي كه درگذر زمان فرياد برآورده اند كه، ما «ايستاده ايم».
شهیدی که اختلاس‌گران  را شرمنده می‌کند

شهیدی که اختلاس‌گران را شرمنده می‌کند

رفتار شهید سید رضا زارع در جبهه‌های جنگ باید مایه شرمندگی اختلاس‌گران امروز شود.
قهرمان ملی

قهرمان ملی

پس از تشکیل جلسه اضطراری فدائیان اسلام، خلیل طهماسبی مسئولیت طرح را به عهده گرفت. محمد علی رزم آرا صبح روز چهارشنبه 1329/12/16 در مجلس ترحیم آیت الله فیض با شلیک 3 گلوله به قتل رسید.
جدال با قادر عبدالحميد در دشت عباس

جدال با قادر عبدالحميد در دشت عباس

صدام كه سال ۱۳۵۴ براي نخستين بار نام «سرهنگ آبشناسان» را شنيده بود، خوب مي دانست كه شكست آبشناسان به كابوسي خوفناك شبيه است و باز هم همين صدام، ژنرال «قادر عبدالحميد» را براي دست به سر كردن شير صحراـ لقبي كه در جبهه به آبشناسان داده بودند ـ به دشت عباس فرستاد.
۵
آرشیو