مي روم به سفر كربلا..

مي روم به سفر كربلا..

زندگي مشترك ما، رنگ سادگي و معنويت داشت. مراسم اوليه، بدون تكلف و با رعايت مسايل اسلامي‌برگزار گشت و مدت كوتاهي پس از پايان مراسم عقد، حسن به اهواز رفت. من نيز، در پايان امتحانات به او پيوستم و زندگي خود را در 2 اتاق كوچك اجاره‌اي، آغاز كرديم.
نماز رهایی بخش؛ روایت آزاده حسین خلیلی

نماز رهایی بخش؛ روایت آزاده حسین خلیلی

در اوایل سال 1360،یعنی دومین سال اسارت ما در اردوگاه شماره یک موصل، یک روز فرمانده اردوگاه اعلام کرد که هر کسی قالی بافی می داند، خود را به مقر فرماندهی معرفی کند. البته فرمانده اردوگاه – سرهنگ فیصل- از افسران خشن بعثی بود، لذا در چنین مواقعی دستور فرمانده توسط اسرا تجزیه و تحلیل می شد.
خلع سلاح عشاير

خلع سلاح عشاير

سال ،۱۳۴۲ حسن آبشناسان كه آن موقع سروان بود، مأموريت داشت تا عشاير استان فارس را خلع سلاح كند. در يكي از بيابان هاي فارس، تفنگچي هاي ايل با گروه سروان آبشناسان رو در رو شدند. سه چهار گلوله شليك شد. چند اسب افسار گسيخته، گريختند.
احساس شجاعت

احساس شجاعت

سرهنگ به صورت استخواني و پوست تيره اش خيره شد.چشمانش درشت و كشيده بود . دستهايش بلند و انگشتانش استخواني و قوي به نظر مي رسيد . ناخودآگاه پرسيد : « قدت چقدر است ؟» حسن براي چند لحظه از افكار عميقش بيرون آمد و سريع جواب داد : « نزديك 190 سانتي متر»
اجرای حکم اسلام در حکومت طاغوت

اجرای حکم اسلام در حکومت طاغوت

اصرار کسروی بر گفتارها و رفتارهایش مثل تاسیس مذهب «پاکدینی» یا ادعای پیامبری، و حمایت رژیم از او، نواب را به این نظریه معتقد کرد که کسروی ساخته و پرداخته ای مثل میرزا علی محمد باب است.
آخرين ديدار

آخرين ديدار

آخرين باري كه آمد تب داشت، منتظرش نبوديم، بنا نبود بيايد مرخصي،رفته بوديم منزل پدرم. روي پله ها بودم كه ديدم حسن آمد، لباس كرم رنگ ارتشي پوشيده بود، از خوشحالي به هوا پريدم و صورتش را بوسيدم، ته ريش داشت ،داغ بود ولي از خوشحالي نفهميدم،گفتم: چطور اومدي؟ با چي اومدي؟ گفت: پريدم پشت وانت و يك راست آمدم خانه.
۴
آرشیو