خاطراتی از شهید مهدی نریمی روایت هم رزم شهید محمود جمشیدی

خاطراتی از شهید مهدی نریمی روایت هم رزم شهید محمود جمشیدی

زمستان سال 64 بود، سرما از راه رسیده بود و باران های شدید و گاه و بیگاه رفت و آمد در جزیره را سخت تر کرده بود. برای واحد مخابرات که در هر شرایط آب و هوایی باید ارتباط را برقرار می کرد شروع زمستان سنگینی وظایف را بیشتر می کرد .
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت سی و هفتم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی / روایت سی و هفتم

دستور رسید که هرچه زودتر تیپ 238 از گیلان غرب به جبهه ي طاهري خرمشهر برود. گفته بودند در این جبهه ما حمله ي وسیع و همه جانبه اي علیه دشمن خواهیم داشت و این حمله احتیاج به نیروهاي زیاد دارد و باید از سایر جبهه ها تأمین شود.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/ روایت سی و هشتم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/ روایت سی و هشتم

منطقه ي میمک، در عراق به سیف سعد معروف است. دو ماه در این منطقه بودم - در یک واحد پشتیبانی. قبل از ما تیپ 7 از لشکر 2 در این منطقه بود. ما جایگزین آنها شده بودیم. نیروهاي شما در حمله اي منطقه اي را آزاد کرده بودند که بر واحد ما مسلط بود. این، براي ما بسیار ناراحت کننده بود.
مثل مروارید؛ روایت آزاده حاج فتاح محمدی

مثل مروارید؛ روایت آزاده حاج فتاح محمدی

یکی از اسرا که پایش قطع شده بود، نیمه های شب از خواب بیدار می شد و بالشی جلوی خود می گذاشت و بعد مهر خود را روی آن قرار می داد و به صورت نشسته، مشغول خواندن نماز شب می شد.
با گفتن يا علي اوج گرفتم

با گفتن يا علي اوج گرفتم

در آخرين روزهاي حياتشان از يادداشتهاي آخر آبشناسان اين بود ، كه نوشته بودند: خواب ديدم در زم­ين راه نمي روم و در هوا پرواز مي كنم ولي اوج ندارد.
دريغ از يك تلفن

دريغ از يك تلفن

وقتي براي ديدن محل شهادت به اشنويه ( شمال غرب كردستان ) رفتيم، اولين چيزي كه مرا جذب كرد اتاقي بود كه بود كه محل استراحتگاه شهيد آبشناسان بود.
۳
آرشیو