قطعه شعري از شهيد علي‌رضا گلي

قطعه شعري از شهيد علي‌رضا گلي

گفتم كه من و اين همه عصيان چه كنم ، گفتـي كـه بيـا، من آمـدم يــا الله/ سـرشك از ديـدگـانـم، دانـــه دانــــه، بي‌امان مي‌چكد، درايـن شبــانـه
قفل در هاي رشادت را، شما وا كرده ايد...

قفل در هاي رشادت را، شما وا كرده ايد...

عشق،جز در تاول اين دست و پا،معنا نشد/ هيچكس مثل شما،با شور خود،شيدا نشد/ هيچ شعري،مثل زخم وتاول اين دست وپا
قطعه شعري از شهيد مطلب كيان خطاب به فرزندش

قطعه شعري از شهيد مطلب كيان خطاب به فرزندش

عزيزم كودك دردانه من/ چراغ تابناك خانه‌ من/ بگو بابا، چطور حال سركار/ صفا آورده‌اي مشتاق ديدار
كبوترها همه آماده پرواز در باران...

كبوترها همه آماده پرواز در باران...

سكوتو جمجمه،سنگر،صداي موشها،باران / دو پا، يك دست،مي آيند چشم انداز نخلستان/ سپس،هي سرفه هاي خشك وكشدارو كشنده،مرد
كسي كه بغضش را، تكه تكه خورد...

كسي كه بغضش را، تكه تكه خورد...

كسي به ناله ي آتش، سپرده گوش اينجا/ شبيه خاك كسي ميكند خروش اينجا/ كسي شبانه ز نرگس، سراغ مي گيرد
كارت پستال

كارت پستال

گفتم كه تبريكي بگويم!/ به شما دوستان!/ به شما كه آن سو نشسته ايد
۹
آرشیو