حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود...

حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود...

خون در ميان قلب شما، گُر گرفته بود/ حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود/ گفتي: دعا بخوان! كه خدا راحتم كند
حلبچه در التهابي ديگر

حلبچه در التهابي ديگر

دست در دست من،/ اينك بگذار،/ تا از اين شهر پر از خاطره ،/ بگويم:
حلبچه قهرمان

حلبچه قهرمان

حلبچه! اي قهرمان/ عيد خون بر تو گوارا باد/ آيه‌هاي مقاومتت را
خاكسترم را جشن مي گيرند...

خاكسترم را جشن مي گيرند...

بر گامهاي خسته مي خندند،نمناكي لبهاي تاولها/ زنجير مي غلطيد ومي پوسيد،در انزواي خشك مفصلها/ اين كفشهاي كهنه مي دانند،من با صداي مرگ،رقصيدم
در اين شب پاييزي

در اين شب پاييزي

غرش چشمه ي يادهاي تو/ رگ درخت عمر مرا به هيجان مي آورد / پريشان از ريشه هاي خويشم
اي پيكرت،محراب زخم يادگاري ها!

اي پيكرت،محراب زخم يادگاري ها!

بايد بگويم با تمام شرمساري ها/ چيزي نمي فهمند از بوران،بهاري ها/ اي گرد باد وموج و رود و باد وبارانها!/ اي پادشاه سرزمين بي قراري ها!
۶
آرشیو