آلاله‌هاي سركش...

آلاله‌هاي سركش...

چنان چون، لاله‌هايِ واژگون /يا نه/ آلاله‌هاي سركشند / كه تاول زنان
اين زخم‌ها، كه سرد و كبودند...

اين زخم‌ها، كه سرد و كبودند...

پاداش دست‌هايِ تو، بودند/ اين زخم‌ها، كه سرد و كبودند /گفتي كه دست‌هايِ نجيبت/ عمري، رفيق پنجره بودند
بهار کجاست؟

بهار کجاست؟

ناميق صفي زاده بوره كه يي /گفتم: بهار كجاست؟ / تابوتي نشانم داد / كه بر دوش هزار لاله سرخ
بوي باران مي دهد،سجاده ات

بوي باران مي دهد،سجاده ات

شاكي ام از چشم هاي ساده ات / از سكوت سبز دريا زاده ات / از نيستان هاي آتش در نفس/ عاشقي هاي غريب افتاده ات
چشمه

چشمه

به اقيانوسي بدل شد/ ناگاه!/ هيچ ديده اي!/ كه چشمه اي به ناگاه
چنديست من، بر زخم هاي خود، يقين دارم...

چنديست من، بر زخم هاي خود، يقين دارم...

مرغي غريبم،خسته ام،بال وپرم زخمي است/ ديگر سر رفتن ندارم،پيكرم زخمي است/ هم زخم كاري دارم و هم درد بي درمان
۵
آرشیو