نفس هاي زخمي...

نفس هاي زخمي...

اي پر كشيدنت، گذر از درد و داغ ها، دارد هنوز عطر تو را، كوچه باغها/ اينك به يمن نام تو در بزم قدسيان، خالي شوند و بار دگرپر، اياغها
جرتان با خداي درياها

جرتان با خداي درياها

آي،اي ميوه هاي باغ بزرگ! گر چه پيشيته ي شما كالي است/ همه تان را رسيده مي بينم، خنده هاتان،عجيب امسالي است
هزار منحني درد و عشق و تنهايي...

هزار منحني درد و عشق و تنهايي...

چنان هسير خزان، برگ و بار قلبش بود،كه عضو عضو تنش، بي قرار قلبش بود/ عجيب بود كه بعد از گذشت اين همه سال، هنوز ماهي عقلش، دچار قلبش بود
نخستين و باز پسين بانگ...

نخستين و باز پسين بانگ...

شيركوه بي كس/ يك دقيقه، نيم دقيقه، چند ثانيه/ پيش از يازده/ آسمان هم چون جام
مي توانستي اي كاش! از من شهيدي،بسازي…

مي توانستي اي كاش! از من شهيدي،بسازي…

اي نگاه تو سرشار،از عطر مهمان نوازي/ زير باران بي رحم اين عشقهاي مجازي/ كي تنور گلوي تو،مي خواند آواز آتش؟
ما در حوالي آب، آتش گرفته‌ايم...

ما در حوالي آب، آتش گرفته‌ايم...

مادر سلام!/ خوش آمدي!/ صندلي ات را همين جا/ كنارِ نگاهِ من، بگذار
۴
آرشیو