كنون زمانه شاعر،چه از تو بنويسد؟

كنون زمانه شاعر،چه از تو بنويسد؟

زمانه خواست ترا،ماضي بعيد، كند/ ضمير غايب مفرد كند،شهيد كند/ شناسنامه ي درد تو را،كند تمديد
شيوه شقايق هاست، سرخ وبي نشان مردن

شيوه شقايق هاست، سرخ وبي نشان مردن

وه!چه شوم ووحشتناك،زرد در خزان مردن/ سرو بودن وآخر،در تنور نان مردن/ ترس من نه از مرگ است،مي هراسم از ماندن
شهيد زنده

شهيد زنده

گرچه با كپسول اكسيژن مجابت كرده‌اند/ مادرت مي‌گفت: دكترها جوابت كرده‌اند/ مرگ تدريجي‌است اين دردي كه داري مي‌كشي
شعله اش،هفت آسمان را سوخته...

شعله اش،هفت آسمان را سوخته...

بغض،دامنگير چشمان من است/ پيچك غم،همدم جان من است/ پيچك دردي كه در من،ريشه كرد
سرنوشت تو، مثل نسيم...

سرنوشت تو، مثل نسيم...

يك روز سرنوشت تو، سر زد به جنگ ها/ چون شيشه اي كه بگذرد، از شهر سنگ ها/ سر زد كه شيشه باشد، اما بايستد
سرگذشت زمين

سرگذشت زمين

نسيم آه وزيد /و من نام آخرين ستاره را/ در دستانم/ مرور كردم/ زمين چون كجاوه اي
۱۰
آرشیو