ناگفته هایی از حماسه «شهید توده فلاح» در روز حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی

ناگفته هایی از حماسه «شهید توده فلاح» در روز حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی

علی در خواب دیده بود داعش به مجلس حمله می‌کند، وقتی خوابش را تعریف کرد خواهرش گفت؛ اگر هم داعش آمدند نرو جلو» علی گفت، «چرا نروم؟! باید از کشور و ناموس دفاع کنم».
آخرین دیدار با شهدای موتلفه یک روز قبل از شهادت

آخرین دیدار با شهدای موتلفه یک روز قبل از شهادت

پسر عموی شهید بخارایی نقل می کند: یک روز قبل از اعدام محمد، از همه فامیل دعوت کردند و گفتند هرکس بخواهد می تواند به ملاقات محمد برود. من به همراه دیگر عموزاده هایم که حدود 30 نفر می شدیم، به زندان «باغ شاه» رفتیم.
دل از طفلانش کند و دل به شهادت داد

دل از طفلانش کند و دل به شهادت داد

همسرم یک انگشتر عقیق نقره داشت که فرمانده گردانش متبرک به ضریح امام حسین (ع) از کربلا برای او آورده بود. هیچ‌گاه آن انگشتر را از خودش دور نمی‌کرد، اما یک روز قبل از شهادتش از منطقه به من زنگ زد و گفت: انگشترم را گم کرده‌ام و هرچه می‌گردم آن را پیدا نمی‌کنم. نفهمیدم حکمت این گم شدن انگشتر شهید قبل از شهادتش چه بود؟
سنگر به سنگر از فاطمیون تا زینبیون به دنبال شهادت بود

سنگر به سنگر از فاطمیون تا زینبیون به دنبال شهادت بود

پدر شهید می‌گوید: «همرزمانش می‌گفتند هم بهیار بود هم رزمنده. دو سال در جبهه حضور داشت و سه مرتبه مجروح شد. در این مدت با هم در تماس بودیم. از جبهه حرف می‌زد، اما همیشه از آرامش و امنیتی که در آنجا برقرار بود برایمان می‌گفت. از شیرینی حضور مدافعان حرم برای دفاع از حریم اهل بیت (ع) در لباس مجاهدان فاطمیون، زینبیون، مدافعان حرم ایرانی، حشدالشعبی و... می‌گفت»
شاهد شهادت دوستانم از‌ام‌الرصاص تا خان‌ طومان بودم

شاهد شهادت دوستانم از‌ام‌الرصاص تا خان‌ طومان بودم

سیدجواد گفت: آقای معصومیان ۲۴ هزار لیر پول داخل کوله‌پشتی‌ام است مال بیت‌المال است. وصیتنامه‌ام دست خانمم است اگر شهید شدم پول شخصی و پول بیت‌المال قاطی نشود. گفتم سیدجواد مگر قرار است کربلای ۴ تکرار شود؟ گفت: شاید هر اتفاقی بیفتد. به حضرت زینب (س) سلام داد و گفت: سفارش دیگری ندارم.
ابوترابی نبود آمار شهدای اسارت بیشتر می‌شد

ابوترابی نبود آمار شهدای اسارت بیشتر می‌شد

وقتی حاج آقا ابوترابی دست آدم را می‌گرفت یا رو در روی کسی حرف می‌زد آدم با تمام وجود به حرف‌هایش گوش می‌کرد. نگاه آرامی داشتند و به آرامی سخن می‌گفتند و کلامشان کاملاً بر دل می‌نشست. هر کس حرف‌های حاج‌آقا را می‌شنید دلش نرم می‌شد. آقای ابوترابی لطفی از طرف خدا بود تا با آن تجربه، ایمان و اخلاق و علم اسیر شود تا کمک حال آزادگان باشد. در بین کسانی که در اسارت بودند هیچ‌کسی نمی‌توانست نقش آقای ابوترابی را ایفا کند.
۸
آرشیو