مصاحبه شهید با همرزم خود!

مصاحبه شهید با همرزم خود!

شهید «محمود شیخ لو» با یکی از رزمندگان خود به "علی فدایی" در پایگاه مقداد مصاحبه ای قبل از عملیات انجام داده است که در ادامه می خوانید.
پیشانی بند قرمز!

پیشانی بند قرمز!

پدر شهید «احمد رستمی» می گوید: با پیشانی ترین بند قرمزی که در دست داشت نزدیکم آمد و دستم را گرفت و بوسید و گفت: پدر، می خواهم با دست خودت این پیشانی بند قرمز را به پیشانی ام ببند.
خواب شیرین

خواب شیرین

مادر شهید «حسن خان احمدلو» می گوید: زمستان سختی بود و ما یک اتاق داشتیم که به وسیله یک بخاری برقی کوچک و دوشعله گرم می شد، ولی بخاری خراب شده بود و ناگهان به خواب رفتم و حسن را در خواب دیدم.
تأکید به مسلمانی!

تأکید به مسلمانی!

پدر شهید «مجید برزگر» می گوید: همیشه به من و مادرش می گفت: گر من در این راه شهید شدم شما هیچ وقت برای من اشک نریزید و تأکید می کنم که هیچ وقت امام عزیزمان را تنها نگذارید و یک مسلمان واقعی باشید.
خوشا آنان که در هنگام شهادت، به جای گریه خندیدند و رفتند

خوشا آنان که در هنگام شهادت، به جای گریه خندیدند و رفتند

شهید «برات الله نامنی» در گوشه ای از سروده های خود نوشت: خوشا آنان که در هنگام شهادت *** به جای گریه خندیدند و رفتند *** همه بار سفر بستند و رفتند.
ابوالفضل لشگر

ابوالفضل لشگر

هم‌رزم شهید «ابراهیم محمدی» می گوید: مسئول آب رسانی به خط پاسگاه زید بود. نزدیک ظهر، جهت بردن آب به مقر ما آمد، یک گلوله توپ، تانکر آب را هدف قرار داده بود. پیکر ابراهیم به کناری افتاده بود و تانکر سوراخ شده و باقی‌مانده‌ی آب را بر پیکرش می‌افشاند.
۲
آرشیو